آسوده بخواب …

ژوئیه 20, 2008 در 11:05 ب.ظ. | نوشته شده در سیاست | 5 دیدگاه
برچسب‌ها: , , ,

جشن های دو هزار و پانصد ساله، محمد رضا پهلوی، سال 1355 :

کوروش، آسوده بخواب ما بیداریم.

بر سر منبر، فخرالدین حجازی، سال 1355 :

» کوروش، آسوده بخواب ما بیداریم. » … (صدایی از سر تمسخر) تخم مرغ دونه ایی چار  ِ زار است.

در وبلاگ غرش، یوزپلنگ، سال 1387 :

فخرالدین حجازی، آسوده بخواب … تخم مرغ دانه ایی صد تومان است.

Advertisements

اینست جمهوری اسلامی … پانصد تومان پنیر

مه 23, 2008 در 7:36 ب.ظ. | نوشته شده در اجتماع, سیاست, عکس | 22 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , ,

آیا هنوز به درستی صدای خرد شدن استخوان را نمی شنوی ؟

نتیجه ی کمک شهرداری تهران به لبنان

مه 23, 2008 در 6:49 ق.ظ. | نوشته شده در اجتماع, سیاست, عکس | 14 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , , , ,

وقتی پول مردم تهران در لبنان هزینه شود باید هم من و مادر پیرم این تعداد پله را با پای خودمان بالا و پایین کنیم.

ایستگاه فردوسی واقع در میدان فردوسی

از صادرات انقلاب تا واردات جنگ و مرگ و گلوله

مه 6, 2008 در 11:47 ب.ظ. | نوشته شده در سیاست | دیدگاه‌ها برای از صادرات انقلاب تا واردات جنگ و مرگ و گلوله بسته هستند
برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , , , , , ,

پیش از روی کار آمدن دولت نهم هم می شد با نگاهی گذرا به شعارهای نامزدهای ریاست جمهوری دریافت که هر کدام از منتخبین پیروز در فردای ریاست چه آشی برای این مملکت خواهند پخت.

دست بر قضا و از کرامات امداد غیبی در وطن ما که نمونه ی آن نیز کم دیده نشده، از صندوق رای سرانجام آنکه بیرون آمد، ریاستش را خاندانش نیز به خواب تصور نمی کردند. او که با شعار رجایی زمان آمده بود. پیدا بود که می خواهد به روش های دهه ی اول انقلاب حرکت کند و آن سنت را در پیش گیرد.

کوتاه سخن آنکه شعار اصلی احمدی نژاد برای جلب آرای مردم در نهمین انتخابات ریاست جمهوری شبیه ترین جمله به شعار اصلی پیر و مرادش خمینی پیش از وقوع انقلاب بود.

آوردن پول نفت بر سر سفره ی مردم، شبیه ترین جمله به شعار خمینی بود در ایام قبل از وقوع انقلاب که می گفت: نفت و آب و برق را مجانی می کند و باقیمانده ی پول نفت را در آستانه ی درب منازل تقدیم مردم خواهد کرد.

نتیجه ی آن التهابات اولیه و شعارهای نسجیده، توقع عمومی بالا و عدم توانایی حکومت در انجام توقعات به جای مردم بود.

از آن دست شعارهای پر طمطراق بی سرانجام می توان شعار صدور انقلاب را نیز نام برد. حاکمان تازه بر صدر نشسته هنوز از امور جاری ملک خویش فارغ نشده بودند که تصور صدور انقلاب به خارج از مرزهای کشور را در سر می پروراندند و داعیه آن را نیز آشکارا ابراز می داشتند.

تصور اینکه شعاری چنین با توجه به ذخایر مالی و منابع نفتی و گازی بخواهد به یک ایدئولوژی ساختار شکن در سطح منطقه تبدیل شود. برای تمامی دولتهای منطقه ی خاورمیانه به مثابه زنگ خطری بود که ارکان حکومتشان را تهدید می کرد. و به عقیده ی بسیاری این شعار و تبعات اجرایی آن، یکی از دلایل اصلی آغاز جنگ ایران و عراق و حمایت تمامی دولت های منطقه از صدام بود.

اکنون نیز پس از روی کار آمدن دولت نهم، همان شعارها و آرمان ها از زبان رئیس دولت نهم و هئیت حاکمه ی ایران شنیده می شود. شعارهایی که با تکیه بر خزانه ی انباشته از بهای افزون شده نفت و دستاورد های اتمی ایران سر داده می شود. و در پس ذهن خاطرات روزهای گذشته را تداعی می کند. جنگ، مرگ و گلوله.

چنین مباد.

برده ایم جنگ را، سالهاست …

مه 2, 2008 در 7:03 ب.ظ. | نوشته شده در اجتماع, سیاست | 3 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , , , , , ,

آری سال هاست که ما جنگ را برده ایم و تو باخته ایی. سال هاست …

سالهاست که در پستوی حوزه می نشینیم و کسب معرفت می کنیم، در باب علم حدیث، علم رجال و ….

سالهاست که فکر کردن بر شما حرام است و بی فکری و تقلید حلال.

سالهاست که شنیدن ساز و دیدن وسیله ی نغمه پرداز بر شما حرام است و شنیدن نوای نوحه و دیدن شیون و زاری حلال.

سالهاست که مال خودتان بر خودتان حرام است و بر دیگران حلال.

سالهاست که ما می گوییم و شما می کنید.

پشت اندر پشت.

ما برده ایم جنگ را و شما باخته اید.

ای همیشه مغلوبان ما …

باخته ایم جنگ را، سالهاست …

مه 1, 2008 در 12:26 ب.ظ. | نوشته شده در اجتماع, سیاست | 15 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

ذیل یکی دو پست اخیر خودم در وبلاگ و یا لینک هایی که خودم در زمینه ی جنگ به سایت بالاترین ارسال می کردم و یا دوستان می گذاشتند، چشمم بسیار به کامنت هایی شبیه به این مضامین می افتاد.

اگر نمی رفتند.

اگر نمی رفتیم.

اگر دفاع نمی شد.

امروز …

اسم شوهر خواهرت جاسم بود.

مادرت فلان می شد.

دین و دنیا …

ناموس …

مرز …

و تکرار و تکرار

در این پست می خواهم نگاهی کنم به آنچه در صورت اشغال کشورم رخ می داد و نیز به شرایطی که در آن قرار داریم.

در صورت اشغال مردم ما نمی توانستند بر سیستم حکومتی کشور خود نظارت کنند و آرایشان تاثیری در چرخش قدرت نداشت.

مگر الان جز اینست.

در صورت اشغال مردم کشور من از فروش منابع و صادرات معادن و ذخایر کشورش نمی توانستند سود ببرند.

مگر الان می برند. شادی ثروت ما را ممالک غیر از ما می کنند. همان ها که به خونمان تشنه اند و تا اندک مجالی یافته اند، ادعای اروند را دارند و یا آنان که در فلسطین هنگام شلیک توپ توسط صدام به سوی ایران دست افشانی کردند.

در صورت اشغال خواهر و مادر من مورد تجاوز قرار می گرفتند. قبول.

مگر آن دختری که در امارات و سایر کشورها از زور بدبختی و نداری به ثمن بخس فروخته می شود، خواهر و مادر من نیست؟

در صورت اشغال تمامیت ارضی کشور بهم می خورد.

مگر امروز به دست خود خزر را نمی دهیم و زمزمه تفاهم بر سر جزایر سه گانه شنیده نمی شود.

اگر کشورم به دست دشمن فتح شده بود. اسمم عربی بود.

مگر امروز نیست.

نگاهی کنید عزیزان ما چه داریم از خود، که به داشتنش سنگ به سینه بکوبیم و بگوییم اگر نبود. این می شد و آن.

چقدر مردم خ.رند الله اکبر …

آوریل 28, 2008 در 12:57 ب.ظ. | نوشته شده در اجتماع, سیاست | 22 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , ,

سال 1362 بود، در محله پیشین ما مسجد کوچکی بود که بچه های بسیج کانونی را در آن تشکیل داده بودند و کار این کانون در آن روزگار بیشتر محدود به جذب و اعزام نیرو به جبهه های جنگ بود.

مهدی یکی از بچه محل های ما که آن زمان 14 سال داشت پای ثابت کانون بود. دلیلش هم مذهبی بودن خانواده اش نبود اون اوایل فقط عشق تیر و تفنگ و اسلحه دست گرفتن را داشت و فکر می کرد وقتی اسلحه دستشه خیلی بزرگ شده، تعریف های بچه های جبهه رفته از خط و جنگ و خلوص و رفاقت و حوری و دشمن و شهادت و شفاعت و … کار خودش را کرده بود دیگه رفتن به میدون تیر و ایست و بازرسی ها و گشت های برنامه ریزی شده حس بزرگ شدنش را ارضا نمی کرد و فکر و ذکرش شده بود یک چیز، رفتن به جبهه. یادمه مادرش همیشه می گفت: این بچه آخرش کار دست من میده.

مهدی هم مثل خیلی از بچه های آن روزگار تصمیم گرفت که با جعل شناسنامه و رضایت پدرش راهی جبهه بشه اونم توی کانون بسیجی که با خونه اونا کلن 400 متر فاصله نداشت و همه همدیگر را می شناختن. خلاصه مهدی شناسنامه جعل شده و رضایت نامه مثلن امضاء شده به بوسیله ی پدر را به کانون برد و فرداش در حالیکه خانواده بی خبر بودند توی غفلت خانواده به جبهه اعزام شد.

چندی نگذشت که خبر شهادت مهدی را برای خانوده اش آوردند و فرداش هم قرار بر تشعیع جنازه بود. جنازه ی مهدی را صبح فردای روز خبر دادن آوردند. آمبولانس از پیچ خیابان که وارد شد فریاد شیون زن ها و نوای لا اله الا الله جمعیت با هم بلند شد. در این بین یکی از بچه های کانون فریاد زد شهیدان زنده اند الله اکبر … هنوز جمعیت جواب نداده بود که پدر مهدی غریوی کشید و با صدای بلند گفت: نخیر آقا چقدر مردم خرند الله اکبر …

دیروز سالگرد پدر مهدی بود. پیرمرد تمامی این سالهای پس از مهدی را توی این آرزو بود که شرایطی پیش بیاد که بتونه از کسایی که بچش را با علم به اینکه سنش کمه به جبهه بردن شکایت کنه. اجل مهلتش نداد.

اگر سپاه نبود …

آوریل 17, 2008 در 3:39 ب.ظ. | نوشته شده در سیاست | 8 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , ,

اگر سپاه نبود …

الف _ ما هم نبودیم

ب _ ابراهیم یزدی شرمسار نبود

ج _ تعداد شهدای جنگ کمتر بود

د _ کسی در حسینه ی رهپویان شیراز کشته نمی شد

ه _ تمام گزینه های بالا بی ربط است

* لینک مطلب در بالاترین

اصلاح طلبان و اصولگرایان دو قلو های غیر همسان حکومتی

مارس 16, 2008 در 5:37 ب.ظ. | نوشته شده در سیاست | 3 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , , ,

در تمام انتخابات هایی که پس از انقلاب تا پیش از دوم خرداد 1376 در سطح کشور برگزار شده است. سه گروه عمده حضور داشته اند:

۱_ گروه راستگرای وفادار به سنت.

۲_ گروه چپگرای ظاهرن تحول خواه.

۳_ اپوزسیون خارج از کشور.

پس از دوم خرداد سال 1376 معادلات سیاسی و اجتماعی کشور تغییر محسوسی را شاهد بود و دو گروه حکومتی بالا، ظاهرن تغییر هدف و کاربری دادند. اما این تغییر فقط در حوزه ی اسم ها صورت گرفت. در این بین گروه دیگری نیز به جمع گروه های حاضر در صحنه سیاسی کشور اضافه شد، که می توان به صورت زیر آنها را دسته بندی کرد:

۱_ گروه اصولگرای تمامیت خواه.

۲_ گروه اصلاح طلب ظاهرن تحول خواه.

۳_ اپوزسیون خارج از کشور.

۴_ گروه غیر متشکل و منسجم پایبند به دموکراسی و وفادار به اصول و ارکان آن.

گروه آخر در این دسته بندی جدید، گستره ایی از ایرانیان داخل و خارج از کشور را شامل می شود که رفتارشان مبتنی بر عقلانیت، در نظر گرفتن مصالح کشور و وفاداری به ارکان دموکراسی است و آن را تنها راه برون رفت از گسست سیاسی، اجتماعی و مسیر رشد و ترقی می داند. معتقد به نقد است و همواره آن را از خود آغاز می کند و بر راه خویش استوار است.

این گروه در انتخابات های پس از دوم خرداد و به نسبت شرایط موجود رویکردهای متفاوتی را برای انتخابات های پس از آن برگزیده است. ایشان که بدون داشتن تشکل سیاسی و یا اجتماعی مشخص و فراگیر و تنها به واسطه ی منطق عقلایی خود با ابزار شرکت و یا تحریم پای به عرصه ی انتخابات های پس از دوم خرداد گذارده است. حضورشان معنای دموکراسی را پر رنگتر کرده است و تحریمشان ضدیت با موانع دموکراسی را به نمایش گذارده است.

گرچه حکومت ایشان را سر سپرده بیگانه می داند و به لطایف الحیل سعی در القای این نکته دارد که اینان دل به غیر سپرده و وام دار کوی بیگانه اند. اما ایشان خستگی ناپذیر در مسیر خود حرکت کرده و بیش از تمامی قشر ها حرف شنیده اند و هزینه داده اند. ایشان هم حرف مثلن دوستان طرفدار دموکراسی را به جان خریده اند و هم زخم دشمنان دموکراسی را خورده اند.

روی سخن من اینک با یاران ندیده ی خویش است. و آن کلام اینست که با از دست رفتن پایه های دموکراسی و به سخره رفتن آن توسط جمعی، دیگر نمی توان به مثلن اصلاح طلبانی دل بست که در نمایش بی مزه ی دموکراسی نشان انتخابات شرکت می کنند و انتظار آن را داشت که آنکه ابزار تمسخر دموکراسی شده است. دل در گرو آن داشته باشد.

که این خیالیست پوچ.

لب بر لب یار مزه داره

مارس 10, 2008 در 7:12 ب.ظ. | نوشته شده در سیاست | 7 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , ,
یادم میاد زمانی که دانشجو بودم. در یک شب زمستانی که جمع دوستان جمع بود و سرمای زمستان مجال شبگردی را از جمع در آن شب بلند گرفته بود. به پیشنهاد یکی از دوستان نشستیم به مشاعره و محفل رفته رفته گرم شد.
در اواسط محفل مشاعره یکی از همدوره ایی ها به منزل ما آمد. او که نسبتی هم با شعر و شاعری نداشت. به تحریک و فشار دوستان و نزدیکانش در جمع، وارد محفل مشاعره شد و آغاز چرخش ابیات دوباره جمع را سرمست کرد.
تا اینکه نوبت این دوست تازه از راه رسیده شد . او که باید بیتی را با حرف «لام» و در پاسخ بیت «یا مکن با پیلبانان دوستی *** یا بنا کن خانه ایی در خورد پیل» آغاز می کرد. پس دقایقی بسیار به یکباره از جای جست و فرمود»لب بر لب یار مزه داره *** در گوشه کنار مزه داره»
تصور آنچه در پی گذشت زیاد سخت نیست. اما اکنون که به بیانات و رفتار احمدی نژاد در میان جمع سیاستمداران و عالمان علم اقصاد بیشتر توجه می کنم . مدام این خاطره ی آن بیت خاطره ساز در ذهنم تداعی می شود.
صفحهٔ بعد »

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.