درباره آنچه سولماز آن را تحقیق نامید، آنچه که او ندید و اینکه باز هم سر من کلاه خواهد رفت

اکتبر 29, 2008 در 8:06 ب.ظ. | نوشته شده در اجتماع, بالاترین | 12 دیدگاه
برچسب‌ها: , ,

روز شنبه بعد از ظهر آنلاین شدم. بلافاصله یکی از اعضای اد لیست مسنجرم به نام شب تاریک پروفایل و وبلاگ سولمازان را به من نشان داد و گفت بهتر است تا دیر نشده کاری کنیم. به دلیل رد پای خاطرات عمر گذشته من که مشابه این حرکت و سرانجام نا مطلوبش را پنج بار دیده بودم تصمیم گرفتم هر چه سریعتر اقدام کنم. ابتدا خواستم مطلبی بنویسم و به بالاترین ارسال کنم. اما فکر کردم شاید زمان از دست برود و هنوز امید هست و با تصور اینکه شاید در اد لیست 140 نفره من از اعضای بالاترین شاید یک نفر سولماز را بشناسد و و بلاگ و پروفایلش را ندیده باشد هر دو را send to all کردم و درخواست کمک.

سعید عزیز که لینک وبلاگ سولماز را ارسال کرد اولین نفری بود که پاسخ داد و چاره ایی که او اندیشید ارسال همان لینک به بالاترین برای جلب توجه سولماز بود با احتمال اینکه اگر زنده باشد شاید هنوز بالاترین را نگاه کند. لینک ارسال شد و من دیگر از نوشتن مطلب در گذشتم و آدرس لینک را با خواهش رای بالا و کامنت برای جلب توجه مجدد برای همه send کردم و به اینصورت سولماز و لینک وی در کانون توجه قرار گرفت.

اگر من مطلب را نمی دیدم و یا به مطلب توجه نمی کردم همانطور که تا بعد از ظهر آن روز مطلب نا مکشوف و بی مخاطب بود، به همان حالت باقی می ماند و آنچه سولماز تحقیق نامید …….

من تقریبن تمامی کامنتها و لینک های مربوط به این مطلب را دنبال کردم. حتی برای کشف حقیقت با تصور اینکه شاید گلنوش پس از لینک اولیه پشیمان شده و مستور ماندن نام دوستش را باز هم مقدم می داند (چون در سرچ وب سایت بهشت زهرا چنین نامی نبود) و این ذهنیت که اشتباه روز دهم به جای شنبه که یازدهم بود ناشی از عدم تمرکز فوت یک دوست بوده است. درصدد کنکاش حقیقت برای وجود چنین اتفاق و مجلس یادبودی حتی تا درب مسجد جامع حجت هم رفتم و از نزدیک در مورد وجود چنین مراسمی سئوال کردم. گواه من عکس هایی که از مکان مورد نظر گرفتم.

سولماز دنبال هر چه بودی و هر چه شد، مهم نیست، خودت را گول نزن تحقیق نکردی. مهم نیست چه کرده ایی همین که زنده ایی برای من کافیست. اگر می خواهی بگویی ما گول خوردیم. بله خوردیم. چون علم ما نسبت به حواشی آنچه که روی می دهد اندک و ناقص است. سولماز به نظرت آیا آتش نشانان باید تا زمانی که دود آتش را به چشم خود ببیند، منتظر بمانند و سپس برای دفع حریق اقدام کنند ؟

کار آتش نشان فرو نشاندن آتش است. عده ایی مریض هم پیدا می شوند که تماس بی مورد آنان را اذیت کنند که دمی مثلن خوش باشند که یا کودکند و یا ابله که گمان نمی کنم کار آنان را بستایی.

با این وجود آتش نشان خسته از ماموریت بی مورد بازگشته باز هم با شنیدن زنگ خطر جامه مقدس خود را به تن می کند و تا جانی و یا مالی را نجات دهد بی آنکه بیاندیشد شاید باز هم سر کار رفته باشد.

Advertisements

کار ناجوانمردانه ی یکی از تماشاگران در زمان بازی ایران – کره شمالی

اکتبر 15, 2008 در 3:24 ب.ظ. | نوشته شده در ورزش, اجتماع | 11 دیدگاه
برچسب‌ها: , , ,

چند دقیقه قبل از شروع بازی ایران و کره شمالی در استادیوم یکصد هزار نفری آزادی خبر رسید که کره جنوبی با چهار گل امارات را در سئول در هم کوبیده است. این خبری خوبی برای اردوی تیم ملی ما نبود و نشان از روزهای سخت آینده تیم ملی برای صعود از این گروه داشت. بازی برای ایران شروع خوبی داشت و گل مهدوی کیا، ایران یک – کره صفر.

هر چه از زمان بازی می گذشت کره ایی ها رفته رفته با جو ورزشگاه آشنا شده و از شوک گل خارج می شدند. با گذشت نیمه اول و شروع نیمه دوم رفته رفته حملات کره پر دامنه تر می شد، اما حملات کره در نیمه دوم تفاوتی با حملات نیمه اول این تیم داشت و تغییر حاصل نه بر روی زمین چمن که از روی سکوهای ورزشگاه آزادی بر روند حرکت تیم کره شمالی تحمیل می شد.

قضیه از این قرار بود که هر بار که بازیکنان کره پا به توپ به دروازه ایران نزدیک می شدند. صدای سوتی شبیه سوت داور  به وضوح شنیده می شد که احتمالن توسط یکی از تماشاگران حاضر در بین تماشاگران ورزشگاه دمیده می شد. این صدای سوت بار اول بر روی ارسال بازیکن جناح چپ کره تاثیر مستقیم گذاشت و بازهم هنگام حملات کره به وضوح شنیده می شد.

برای اتفاق عمیقن متاسفم.

بی خیال نازیبا شدن شهر، پز حمایت از پرندگان درون قفس را بچسب

اکتبر 2, 2008 در 9:02 ب.ظ. | نوشته شده در اجتماع | 10 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , ,

انجام کارهای خوب با تصویر بد نمی دانم آیا به حاصل خوبی منتج می شود یا نه ؟ امروز بنا بر اتفاق چند ساعتی را در خیابان تخت طاووس بودم و هنگامی که می خواستم، از تلفن های عمومی واقع در این خیابان استفاده کنم چشمم به این مصراع آشنا » پرنده های قفسی عادت دارن به بی کسی » افتاد که در زیر آن هم تاریخ عجیبی درج شده بود » 88/3/15 » شمایل نوشته نشان می داد باید با استفاده از یک اسپره رنگ افشان و یک شابلون دستی بر روی کیوسک تلفن نقش بسته باشد و گاه عبارتی هم همراه این مصراع درج شده بود » روز ملی حمایت از پرندگان » و باز هم با همان تاریخ » 88/3/15 «.

.


.

حالا تصور کنید اگر همه بخواهند برای نیات خوبشان چهره شهر را نازیبا کنند، سیمای شهر ما پس از چندی به چه صورت خواهد بود ؟

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.