آنگاه که ما خدا شویم بشر حالی بکند

ژوئیه 2, 2008 در 7:24 ب.ظ. | نوشته شده در اجتماع | 6 دیدگاه
برچسب‌ها: , ,

بازی خدا شدن هم از آن بازی هاست.

کدام بازی ها ؟

همان ها دیگر، گیر ندهید. مثلن ما خداییم. چه دلیلی دارد بنده رویش را زیاد کند.

خب، باشد. باشد. قیام نکنید. می گویم، صبر کنید. آقا چرا اون لاستیک را آتش میزنی ؟ نکن بنده ی من، باشد. باشد. می گویم.

می بینید تا یک خدای با حال می آید. می خواهید پدرش را در بیاورید.

چی می گفتم ؟

آها. از آن بازی هاست.

از آن بازی هاست که باید دقت کنی که چه می گویی. مبادا که در کلام یا عملت. و یا در تقابل کلام و عملت، لغزشی، خطایی و یا سستی مدرکی رخ نماید. که اگر چنین شود این بندگان با هوش مچت را می گیرند و ضایع می شوی و از تخت خدایی به زیرت می کشند.

من اگر خدا بودم قبل از اینکه بگویم » فتبارک الله احسن الخالقین » یک نگاهی به این مخلوقان می کردم که مبادا با کوچکترین خللی نقض این گفته ثابت شود. مثلن مچم را بگیرند که این فرزندان ناقص الخلقه ما پس چیست که آفریده ایی ؟ یا اینکه چرا ما را به گونه ایی خلق کرده ایی که از پدر و مادر هایی به ظاهر سالم بچه هایی مبتلا به دوشن، هموفیلی، تالاسمی  و … به وجود آید. قبول که الان می شود پیشگیری کرد. اما انسانها که مخلوق امروز نیستند. از ابتدای خلقت تا کنون چه می کردند ؟ چگونه باید در می یافتند که اگر با کسی که ناقل ژن بیماری است. ازدواج کنند ممکن است بچه اشان انواع و اقسام بیماری های ارثی و  ژنتیکی را تا آخر عمرش به همراه داشته باشد ؟

من اگر خدا بودم. به خاطر قدرت و احاطه بر همه چیز نمی گذاشتم بنده ام گول شیطان، دشمن قسم خورده اش را بخورد. در حالیکه نسبت به او ضعیف تر است. و نمی گذاشتم در دعوای من و او اسیر شود و دهنش سرویس. مگر یک پدر می گذارد بچه اش گول دشمنش را بخورد، که من خدا بنده و مخلوقم را بدهم نزدیک دهان گرگ. مگر یک نجار کمد ساخته اش را می گذارد جایی که امکان دارد دشمنش آن را به آتش بکشد.

من اگر خدا بودم. به جای اینکه با سیل و زلزله و سایر بلایای طبیعی قدرتم را به مخلوقم نشان دهم. با نظم بیشتر جهان محل زندگی او، قدرتم را به او می چشاندم. و چنان خدایی می کردم که او خود به خود مرا از یاد نبرد. همچنان که مهر مادرش را از یاد نمی برد. نه اینکه گوشش را بپیچانم و خویش و دوست و نزدیک و فرزندش را از او بگیرم که آره من خدا هستم. حواست باشه.

بسه دیگه زیادی جوگیر شدم الانه که سنگ بشم. 🙂

*

حرف حساب عزیز این هم خدایی من، تا که قبول افتد و چه در نظر آید.

از دوستان عزیزم سعید، بیداد، مرد آریایی، کریمسون دویل و رویای آبی دعوت می کنم که به بازی را ادامه دهند.

Advertisements

6 دیدگاه »

RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

  1. :))))))

  2. و چنان خدایی می کردم که او خود به خود مرا از یاد نبرد.

  3. خدای وبلاگ نویس … چه شود !

  4. http://pixdaus.com/single.php?id=54749
    تقدیم بشما

  5. اي ول چه خدايي خواهي شد.
    وردپرسم درست شد.سري بزن

  6. wow !
    کاش کسی هم خدا نشود !


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: