کینو (quino) پیامبری از دیار آرژانتین با معجزه ایی از تصویر و حروفی از خط

ژوئیه 31, 2008 در 10:37 ب.ظ. | نوشته شده در هنر | 9 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , ,

.

.

براي همه علاقه مندان هنر كارتون نام «كينو» كاملأ شناخته شده است اما براي علاقه منداني كه مایلند كمي دقیق تر با این هنرمند آشنا شوند. باید گفت نام اصلی او جواكين لاوادو (Joaquin Lavado) است. در واقع » كينو» نام هنری اوست و آثارش در همه جاي دنيا با اين نام شناخته مي شود.

زادگاه كينو، يعني آرژ‌انتين را باید مهد هنر كاريكاتور نوين كه پايه و اساس نوعی زبان بین المللي را فراهم ساخت دانست. هنرمندان برجسته ای نظیر كالوا، فونتانا روسا، وي يوتي ، تاباره، گروند و لاوايت و مورديلو با طرح های بدون شرح شان ثابت كرده اند كه اين زمينه هنري مي تواند به عنوان نوعي زبان تصويري با همه مردم جهان ارتباط برقرار كند.

.

.

در دهه هفتاد ، هنرمندان بزرگ عالم كاريكاتور در آرژانتين ظهور يافتند كه كينو از آن جمله بود. اما قبل از اينكه به كينو بپردازيم ، بايد از هنرمند برجسته ای به نام هكتور ژرمن اوسترهلد نام ببریم . كسي كه متاسفانه در وقایع 1977 در لیست مفقود شد گان آرژانتین قرار گرفت. او درواقع يكي از بهترين آفرينندگان شاخه هاي هنر معاصر دنياست زيرا هنر موقعي داراي اهميت است كه مخاطبان بيشتري داشته باشد.

در آرژانتين يكي از مهم ترین مجموعه كارتونهاي دنباله دار (استريپ) به نام «مافالدا» (Mafalda) توسط كينو خلق شد. مافالدا دختر كوچكي بود كه خيلي زود عصباني مي شد ونسبت به واقعيت هاي تلخ جامعه اش واكنش نشان مي داد . او خواستار خردسال باقي ماندن خود بود ، مي خواست دختر كوچولويي باقي بماند تا مسئول دنيايي نباشد تا كه به وسيله والدين به ويرانه اي تبديل شده است .این طر ح ها زمينه اي را فراهم كرد تا كينو «مافالدا» را به صورت مجموعه اي منظم به شكل كتاب ارائه دهد.اين داستان ها آنچنان تأثيري در جامعه بر جاي گذاشت كه » آمبرتو اكو» (Umberto Eco)، نويسنده نامدار آرژانتيني ، در مورد اين داستانها مي گويد: » بچه هاي ما به همان شكلي كه مافالدا سئوالاتش را طرح مي كند ، سئوال مي كنند.»

.

.

كينو با ساخته شدن فيلمي از مافالدا، طراحي آن را در ژوئن 1972 به پايان رساند. او در اين رابطه مي گويد: » ايده هاي من هر روز كم و كم تر مي شوند، من تمام روز را كار مي كنم و اگر دستاوردي داشته باشم به دليل مداومت در كار است.

در باره كينو بايد گفت كه او تكنيك را مي شناسد ، موضوع را خوب حلاجي مي كند، با زبان سينما آشناست وهميشه در اوج تخيل و خلاقیت بسر مي برد. آنطور كه از خصوصيات اخلاقي او نقل مي كنند، بسيار درونگرا است و از ظاهر شدن در جمع مي هراسد.

.

.

با نگاهي دقيق به آثار كينو، مي توان به احساسات دروني وي پي برد. در آثار او، رويدادها خيلي صريح و ساده رخ مي دهند و به دنبال هر تصوير مطمئنأ لبخندي هم بر لب بيننده مي نشيند.

(از مقدمه كتاب » مجموعه كاريكاتور هاي كينو» نشر سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران توسط خانه كاريكاتور به كوشش مسعود شجاعي طباطبایي 1377)

.

.

—-

با سپاس از افشین سبوکی عزیز که این مطلب را تهیه و در اختیار من گذاشت تا برای شناخت بیشتر کینو آن را در قالب یک پست درج کنم.

آسوده بخواب …

ژوئیه 20, 2008 در 11:05 ب.ظ. | نوشته شده در سیاست | 5 دیدگاه
برچسب‌ها: , , ,

جشن های دو هزار و پانصد ساله، محمد رضا پهلوی، سال 1355 :

کوروش، آسوده بخواب ما بیداریم.

بر سر منبر، فخرالدین حجازی، سال 1355 :

» کوروش، آسوده بخواب ما بیداریم. » … (صدایی از سر تمسخر) تخم مرغ دونه ایی چار  ِ زار است.

در وبلاگ غرش، یوزپلنگ، سال 1387 :

فخرالدین حجازی، آسوده بخواب … تخم مرغ دانه ایی صد تومان است.

و تو چه میدانی که قطعی برق چیست ….

ژوئیه 18, 2008 در 9:59 ق.ظ. | نوشته شده در اجتماع | 5 دیدگاه
برچسب‌ها: ,

و تو ندیدی که آنچه بر پیشینیان تو گذشت در کوتاه مدتی دوباره تکرار شد. (1) همانا که در این آیات نشانه هایی است برای اهل خرد، آنان که بیاندیشند و از گذشته خود عبرت بگیرند. (2)

سوره قطعی برق، آیات عبرت

آنگاه که ما خدا شویم بشر حالی بکند

ژوئیه 2, 2008 در 7:24 ب.ظ. | نوشته شده در اجتماع | 6 دیدگاه
برچسب‌ها: , ,

بازی خدا شدن هم از آن بازی هاست.

کدام بازی ها ؟

همان ها دیگر، گیر ندهید. مثلن ما خداییم. چه دلیلی دارد بنده رویش را زیاد کند.

خب، باشد. باشد. قیام نکنید. می گویم، صبر کنید. آقا چرا اون لاستیک را آتش میزنی ؟ نکن بنده ی من، باشد. باشد. می گویم.

می بینید تا یک خدای با حال می آید. می خواهید پدرش را در بیاورید.

چی می گفتم ؟

آها. از آن بازی هاست.

از آن بازی هاست که باید دقت کنی که چه می گویی. مبادا که در کلام یا عملت. و یا در تقابل کلام و عملت، لغزشی، خطایی و یا سستی مدرکی رخ نماید. که اگر چنین شود این بندگان با هوش مچت را می گیرند و ضایع می شوی و از تخت خدایی به زیرت می کشند.

من اگر خدا بودم قبل از اینکه بگویم » فتبارک الله احسن الخالقین » یک نگاهی به این مخلوقان می کردم که مبادا با کوچکترین خللی نقض این گفته ثابت شود. مثلن مچم را بگیرند که این فرزندان ناقص الخلقه ما پس چیست که آفریده ایی ؟ یا اینکه چرا ما را به گونه ایی خلق کرده ایی که از پدر و مادر هایی به ظاهر سالم بچه هایی مبتلا به دوشن، هموفیلی، تالاسمی  و … به وجود آید. قبول که الان می شود پیشگیری کرد. اما انسانها که مخلوق امروز نیستند. از ابتدای خلقت تا کنون چه می کردند ؟ چگونه باید در می یافتند که اگر با کسی که ناقل ژن بیماری است. ازدواج کنند ممکن است بچه اشان انواع و اقسام بیماری های ارثی و  ژنتیکی را تا آخر عمرش به همراه داشته باشد ؟

من اگر خدا بودم. به خاطر قدرت و احاطه بر همه چیز نمی گذاشتم بنده ام گول شیطان، دشمن قسم خورده اش را بخورد. در حالیکه نسبت به او ضعیف تر است. و نمی گذاشتم در دعوای من و او اسیر شود و دهنش سرویس. مگر یک پدر می گذارد بچه اش گول دشمنش را بخورد، که من خدا بنده و مخلوقم را بدهم نزدیک دهان گرگ. مگر یک نجار کمد ساخته اش را می گذارد جایی که امکان دارد دشمنش آن را به آتش بکشد.

من اگر خدا بودم. به جای اینکه با سیل و زلزله و سایر بلایای طبیعی قدرتم را به مخلوقم نشان دهم. با نظم بیشتر جهان محل زندگی او، قدرتم را به او می چشاندم. و چنان خدایی می کردم که او خود به خود مرا از یاد نبرد. همچنان که مهر مادرش را از یاد نمی برد. نه اینکه گوشش را بپیچانم و خویش و دوست و نزدیک و فرزندش را از او بگیرم که آره من خدا هستم. حواست باشه.

بسه دیگه زیادی جوگیر شدم الانه که سنگ بشم. 🙂

*

حرف حساب عزیز این هم خدایی من، تا که قبول افتد و چه در نظر آید.

از دوستان عزیزم سعید، بیداد، مرد آریایی، کریمسون دویل و رویای آبی دعوت می کنم که به بازی را ادامه دهند.

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.