بالاتریم چرا نه

مه 22, 2008 در 4:28 ب.ظ. | نوشته شده در بالاترین | 5 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

نوشتن درباره ی بالاتریم کمی سخت است. چون که تعدادی از دوستان عزیزم در آن مجموعه فعالیت می کنند. و امیدوارم این نوشته ی دوستشان را نه به عنوان انتقاد خشک، که به عنوان نگاهی دیگر بر این مجموعه پذیرا باشند.

هدف از ایجاد بالاترین:

1 – انتقال اطلاعات و وب نوشته ها از گستره وب به مجموعه ایی تحت عنوان بالاترین برای دسترسی آسان تر به اطلاعات و اخبار پراکنده در سطح وب

2 – تمرین دموکراسی در محیطی شبیه جامعه واقعی

هدف از ایجاد بالاتریم:

1 – در معرض دید قراردادن لینک های کمتر دیده شده

2 – مبارزه با نقض کپی رایت

3 – مبارزه با قانون شکنی

در نگاه اول تناقضی بین اهداف بالاترین و بالاتریم دیده نمی شود و اهداف یکدیگر را مانع نمی شوند. اما در حوزه ی عمل آنچه بر جای می ماند متفاوت است.

بالاترین محیطی است برای تمرین دموکراسی، تصمیم گیری و تصمیم سازی در محیطی خارج از محیط بالاترین نفس تمرین دموکراسی را برای نوآموزان از بین برده و این محیط را به محیط لجاجت تبدیل می کند. مثالش در بسیاری از لینک های بالا اولی ها و حتی سابقه داران بالاترین دیده می شود. بدین صورت که در مواجهه با کوچکترین موارد نقض قانون به جای توضیح، یادک (تذکر) و ارائه راهکار تنها از سلاح حذف که منفی است استفاده می شود. موردی که این دوستان به آن اشاره می کنند اینست که نمی شود به تمام کاربران یادک داد و یا برایشان قوانین را توضیح داد. اما اگر به جمع زمانی که این دوستان در بالاتریم صرف می کنند توجه کنیم، می بینیم که خود این دوستان هر کدام به تنهایی می توانند روزی دو یا سه کاربر را با قوانین و فضای بالاترین آشنا کنند با ابراز کامنت توام با مهربانی.

بالا قدیمی ها که تعداد بسیاری از آنها را می توان به عنوان اعضای بالاتریم دید. بهتر از من می دانند که به شرط عدم ارسال لینک مجدد می توان یک لینک را تا سه ساعت پس از ارسال و حتی به هنگام داغ شدن تغییر داد. پس دلیل تعجیل در سیل آرای منفی به خصوص به سمت لینک های بالا اولی ها چیست؟ و پدیده ی زشت جنبی آن را که ذیل این لینک ها گاه کامنت های آن به علت درک لینک گذار از این هجمه و تصور لجبازی و باند بازی به محلی برای ایراد واژگانی می شود که نه درخور لینک گذار است و نه درخور منفی دهندگان و قانونمدران چگونه می توان توجیه کرد، خوشبختانه کامنت های ذیل این لینک ها برای عموم کاربران قابل روئت نیست. انصافن لقمه ایی که راحت در دهان می شود گذاشت چرا دور سر می چرخانیم؟

دوستی و رفاقت من با بسیاری از کابران بالاترین که افتخار گفتگوی چتی و یا ایمیلی را با ایشان دارم، از راه همین یادک و توجه به یادک ایجاد و پیوند دوستی با آنان مستحکم شده است. تا آنجا که این دوستان و خود من گاهن پیش از ارسال لینک نظرات یکدیگر را جویا می شویم تا با کمترین سئوالات بر اساس مستندات قانونی بالاترین در حاشیه ارسال آن لینک مواجه شویم.

حال آنکه بسیار بالا اولی هایی را دیده ام که پس از یکی دو هجمه عطای بالاترین را به لقایش بخشیده اند و رفته اند و این نه تنها جالب نیست بلکه با روح تمرین دموکراسی بالاترین نیز در تعارض است.

بیایید تصور کنیم که بالا قانونمدران از این راه توفیق یافتند به دنیایی در بالاترین دست یابند که در آن هرگز نقض قانونی صورت نگیرد ولو اینکه دایره اعضای بالاترین همین کاربران فعلی باشد بعلاوه ی تعداد کاربر بالا اولی از جنس پوست ضخیم و یا دوستانی که خود دعوتشان کرده ایم. این هدف تمرین دموکراسی این وسط کجا رفت ؟

در زمینه ی لینک های کمتر دیده شده هم با اقدام جدید گروه بالا خدایان بالاترین که صفحات لینک های تازه را به تعداد صفحات لینک های با قابلیت داغ شدن در ظرف مکان گسترش داده اند تا حد زیادی موضوعش حل شده است و فقط مانده اندکی فرهنگ سازی در نیل به این مطلب که دوستان صفحات پیشین را نیز نگاهی بیندازند. البته پیش از این نیز با ترفندی کوچک می شد این لینک ها را به راحتی دید و کافی بود در آدرس صفحات شماره صفحات را به اندازه دلخواه زیاد می کردیم. خود من با استفاده از این روش صفحات و لینک هایی را که در زمان عدم حضورم از حیطه ی 20 صفحه نخست لینک های تازه گذشته بودند بازبینی می کردم و به تعدادی از دوستان هم گفته بودم تا از همین روش لینک های مورد علاقه ی خود را امتیاز دهند.

عیب بزرگی که بر بالاتریم وارد است دور شدن اعضای آن خواه ناخواه از سرچشمه ی اطلاعات یعنی بالاترین می باشد. نشستن در گوشه ای دورتر بالاترین هر چند اندک این دوستان را از رویدادهای جامعه در جریان بالاترین دور می کند. و رفته رفته این دوستان از سطح اخبار و جامعه ی پویا و در جریان بالاترین دور می شوند و بیم آن می رود که آرا، اهداف و فرضیات این دوستان در این جهان اطلاعات و نمونه کوچک شده ی آن بالاترین که دم به دم در مسیر تکامل و دگرگونی است همان آرا، اهداف و فرضیات پیشین باشد.

مثال کوچک:

من همواره بر این عقیده ام که دور بودن دنیای روحانیت از جهان پیرامونی خود به دلیل عدم استعداد و توانمندیدها در بین روحانیون نیست که آنها هم انسانهایی از همین جنسند که ماییم. تنها تفاوت آنها جدا شدن در یکی از مهمترین مقاطع زندگی یعنی دوران جوانی از بستر دنیای در تحول است و ورود آنها به حوزه جایی که کمتر جامعه پیرامون خود را می بینند و کمتر آن را درک می کنند می باشد و همین سبب شکاف عظیم آنها با جامعه پیرامون خویش است که هر روزه بیشتر رخ می نمایاند. بالاتریم اکنون به مثابه حوزه ی بر پایه ی وب است. دوستان بالاتریمی به هوش باشید.

Advertisements

5 دیدگاه »

RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

  1. سلام یوزی جان
    دقیقا به خاطر دلایلی که رودرانر توضیح داد ترجیح میدم چند وقتی توی بالاترین نیام و برای همین همینجا نظرم رو میگذارم.
    بحث های چند روزه رو از دور شاهد بودم و کاملا با حرفای تو و عرفان عزیز موافقم.من هم با تشكيل چنين گروه هايي در اينجا که باعث راي دادن دسته اي و فله ای به لینک ها ميشه مخالفم

  2. شمافكرمی‌كنيدبالاترين‌چزوكدام‌دسته‌است؟
    وبلاگ‌هاوحرفها!

    هرچه‌می‌گويم‌بقدرفهم‌توست

    مردم‌اندرحسرت‌فهم‌درست
    «امروزوامشب‌رادستم‌به‌قلم‌نمی‌رود،پنجه‌هايم‌بحال‌خودنيستند،بفرمان‌من‌نيستند،بيهوده‌‌می‌كوشم ‌آرامشان‌كنم،رامشان‌كنم،يكباره‌چنان‌غافلگيرشده‌اندكه‌هنوزگيجند،هنوزگيجم‌!‌نمی‌توانم‌ساعت‌هاخودم ‌راپشت‌ميزكارم‌بنشانم‌وهی‌بگويم‌:بنويس(دكترعلی شريعتی)[1]

    ***

    جاهلان‌قدرتمندوقتی‌درمقابل‌دانايان‌بی‌سلاح‌قرارمی‌گيرند،بااسلحه‌«زر،زور،تزوير» سعی‌می‌كننداين‌«قدرت»نشكند!

    اماقرن‌حاضرازآنچنان‌تكنولوژی‌ای‌برخوردار‌شده‌است‌كه‌توانسته‌دركمترين‌لحظه،‌

    تمامی‌آدمها‌رابه‌هم‌وصل‌كند؛تابتوانندباهم‌سخن‌بگويند؛همديگرراازدونقطه‌بسيار دور،دريك‌فاصله‌‌بسيار‌نزديك‌ببينندويا‌تماشاكنند؛بدون‌هيچ‌ممانعت‌مرزی‌و‌جغرافيائی(ويزاوپاسپورت)‌به‌خانه‌هم‌بروند،ديدوبازديدداشته‌باشند،باهم‌آشنا شوندوبرای‌خود،دوستان‌وخويشان‌تازه‌ای‌جستجوكرده‌وازآن‌پلی‌بسازندبرای‌آنچه ‌مقصدوغايت‌وآرزويشان‌است.‌

    «اينترنت»‌‌اين‌امكان‌رابه‌همه‌آدمهاداده‌است.واجازه‌می‌دهدآدمی‌باهرمرام‌و‌‌ مسلكی،دين‌ومذهبی‌،زبان‌ونژادی،‌درهرنقطه‌‌ازهرسرزمينی،‌‌ازاين‌موهبت

    (اينترنت)‌،كه‌محصول‌تجربه‌بشردرروی‌‌زمين‌خاكی‌است،استفاده‌ببرد.

    بارشدوگسترش‌«اينترنت»وآمدن‌تكنولوژی‌های‌وابسته‌وتقويت‌اين‌سيستم‌، اوميهمان‌خوانده‌وناخوانده‌‌همه‌آدم‌هادرهمه‌سرزمين‌هاشد؛ميهمانی‌كه‌برای ‌ميزبانش‌هديه‌‌هايی‌دارد:هديه‌هايی‌كه‌برخی‌شان‌به‌شكل‌«سايت»يا«وبلاگ»، كادوپيچی‌می‌شوند!

    امادراين‌‌ميان‌‌‌دودسته‌وجوددارد:

    يكدسته‌كسانی‌هستندكه‌به‌تناسب‌اعتبارو‌شخصيت‌حقيقی‌‌وحقوقی‌شان‌،به ‌ايجادوساخت‌«سايت‌»ويا«وبلاگ‌»هائی‌می‌پردازند،تاازاين‌طريق‌حرفهائی‌‌رابزنند؛ ياحرفهائی‌زده‌شود‌؛وياپل‌ارتباطی‌بين‌«حرفها»ازهمه‌«آدمها»شوند؛والبته‌ عوارضش‌راهم‌بگيرند!

    دسته‌دوم‌اربابان‌قدرت‌هستند؛ياهمان‌جاهلان‌قدرتمندكه‌سلاح‌«زور،زروتزوير» دراختياردارندوازآنجاكه‌«آگاه‌»شدن‌«آدمها»‌مساوی‌است‌باشكستن‌‌«قدرت»

    بااستفاده‌ازهمان‌سلاح،باهزينه‌های‌سرسام‌آور،تلاش‌می‌كنند،بعضی‌«حرفها» به‌گوش‌‌برخی‌«آدمها»‌نرسد!

    دسته‌دوم‌كوشش‌‌می‌كندباسودجستن‌ازهمان‌«تجربه‌بشريت»،يعنی‌تكنولوژی ‌قرن‌حاضر،برخی‌صداهاراخفه‌كند؛لذا‌،ياازراه‌«تطميع‌مالی»،ياازراه‌ايجادوساخت ‌«سايت»‌و«وبلاگ‌»،ياتوسل‌به‌زور،(همان‌قدرت‌)آنهم‌در‌حربه‌های‌مختلف،تلاش ‌‌داردعلاوه‌برنرسيدن‌«حرفها»ئی‌‌به‌گوش‌«آدم»هائی‌،ازراه‌فريب‌نيز،‌وباپمپاژ تبليغاتی‌وبااستفاده‌از‌همان‌سلاح‌«زر،زوروتزوير»،اذهان‌رامنحرف‌وهمچنان‌ «آدمها»‌را«استثمار»و«استحمار»كرده‌وبه«‌استبداد»نوين‌خودادامه‌دهد.

    حاكميت‌استبداددرهرجای‌ازسرزمين‌«آدم‌ها»چنين‌شيوه‌هائی‌برای‌حضور هميشگی‌خودبكاربرده‌‌ومی برد.

    امادسته‌‌اول،انبوه‌وبلاگ‌هاوسايت‌هاهستند؛كه‌می‌خواهند‌‌حرف‌وسخن‌خودرا‌

    بگويند.

    وقتی‌به‌انبوه‌«وبلاگهاوسايت‌ها»واردمی‌شويم؛چرخی‌می‌زنيم‌؛نگاهی‌می‌كنيم، چه‌چيزی‌مشاهده‌می‌كنيم؟!

    باتوجه‌به‌مقدمه‌فوق‌،‌يادنوشته‌معروف‌دكترعلی‌شريعتی‌دركتاب‌«كوير»مقاله ‌«آدم‌هاوحرف‌ها»‌افتادم‌؛باخودانديشيدم‌‌برای‌آغازسال‌نو،بخش‌هائی‌ازآن‌‌رانقل‌ كنم،‌چون‌‌‌فحوای‌‌اين‌‌نوشته‌‌،روايت‌حرفهای‌همه‌‌وبلاگ‌هاوسايت‌هائی‌است‌كه‌ما دراينترنت‌باآن‌روبرومی‌شويم‌؛والبته‌دراين‌ميان‌قدرتمندان‌جاهل‌‌سعی‌دارند‌تاصدای ‌دانايان‌بی‌سلاح‌به‌گوش‌هانرسد:

    خشمناكان‌بی‌خروش‌وبی فغان‌

    دردمندان‌بی فغان‌وبی خروش

    بازمامانديم‌وشهربی تپش‌

    وانچه‌گفتاراست‌وگرگ‌‌وروبه‌است

    گاه‌می‌گويم‌فغانی‌بركشم‌

    بازمی‌بينم‌صدايم‌كوته‌است…

    اين‌شماو‌‌بخش‌هائی‌ازمقاله‌‌«آدم‌هاوحرف‌ها»اثربيادماندنی‌دكترعلی‌شريعتی ‌دركتاب‌معروف‌«كوير».

    اميدوارم‌به‌پسنديد.وآمدن‌بهاراباروشنائی‌آغازكنيد.

    تهران/محمدشوری‌‌/نويسنده‌وروزنامه‌نگار

    بتاريخ‌پايان‌سال‌1386برای‌آغازسال‌نو1387.
    ***

    …تاحال‌حرف‌زدن‌زبان‌رامی‌شنيدم‌،حرف‌زدن‌قلم‌رامی‌خواندم،حرف‌زدن‌انديشيدن ‌را،‌حرف‌زدن‌خيال‌راوحرف‌زدن‌تپش‌های‌دل‌را،حرف‌زدن‌بی‌تابی‌های‌دردناك‌روح‌را، حرف‌زدن‌نبض‌رادرآن‌هنگام‌كه‌صدايش‌ازخشم‌درشقيقه‌هامی‌كوبدونيزحرف‌زدن ‌سكوت‌رامی‌فهميدم،ببين‌كه‌چندزبان‌می‌دانم!باچندزبان‌حرف‌می‌زنم!من‌می‌دانم‌ كه‌چه‌حرف‌هايی‌راباچه‌زبانی‌بايدزد،من‌می‌دانم‌كه‌هريك‌ازاين‌زبانهابرای‌گفتن‌چه ‌حرف‌هايی‌است.حرف‌هایی‌‌است‌كه‌بايدزد،بازبان‌گوشتی‌نصب‌شده‌دردهان‌،و حرف‌هايی‌كه‌بايدزدامانه‌به‌كسی،حرف‌های‌بی‌مخاطب،وحرف‌هايی‌كه‌بايدبه ‌كسی‌زدامانبايدبشنود.اشتباه‌نكنيد،اين‌غيرازحرف‌هايی‌است‌كه‌ازكسی‌می‌زنيم ‌ونمی‌خواهيم‌كه‌بشنود،نه؛اين‌كه‌چيزی‌نيست،ازاين‌گونه‌بسياراست‌وبسياركم ‌بهاء،وهمه‌ازآن‌گونه‌دارند؛سخن‌ازحرف‌هايی‌است‌به‌كسی،به‌مخاطبی، حرف‌هايی‌كه‌جزبااونمی‌توان‌گقت،جزبااونبايدگفت،امااونبايدبداند،نبايدبشنود، حرف‌های‌عالی‌وزيباوخوب‌،اين‌هااست.حرفهايی‌كه‌مخاطب‌نيزنامحرم‌است!اين‌ چگونه‌حرف‌هايی‌است؟اين‌چگونه‌مخاطبی‌است؟

    به‌سئوال‌اول‌نمی‌توانم‌جواب‌دهم،معذورم‌داريد،دومی‌راجواب‌می‌دهم‌:

    آدمهابرچهارگونه‌اند؛يعنی‌برهزارگونه‌اند،اماهمه‌تقسيم‌بندی‌هاكه‌بكارمانمی‌آيد؛ ماباهمين‌چهارجورآدم‌سروكارداريم:

    1-آدمهايی‌كه‌سردرشان‌بلندوپرابهت‌است‌وچشم‌گير،گويی‌سردرقصری‌است،

    بيننده‌رامی‌گيرد،چشمش‌راپرمی‌كندوروحش‌راتسخيرمی‌نمايد،دهانش‌ازعظمت‌ وشكوه‌خيره‌كننده‌سردربازمی‌ماند،باترس‌ولرزواحتياط‌،آهسته‌آهسته‌دربزرگ‌و سنگين‌آن‌رامی‌گشايد،باچه‌سختی!؟ياچه‌دشواری‌؟!چه‌زوری‌بايد‌زد!چه‌ترسی‌

    بايدخورد!چقدرچرخاندن‌اين‌دربزرگ‌،كه‌به‌دروازه‌شهری‌ويادرقلعه‌ای‌وحصاری‌ می‌ماندخستگی‌می‌آورد!چقدربايدزورزدتابرروی‌پايه‌های‌ضخيم‌واستوارش‌اندكی ‌بلغزد،دررانيمه‌بازمی‌كند،دروازه!درسنگين‌وپرابهت‌وبزرگ‌اين‌دژنظامی،اين‌سردر بلند،كه‌هروقت‌نگاهش‌می‌كنی‌كلاه‌ازسرت‌می‌افتد،تمام‌بازنمی‌شود،كارساده‌ای‌

    نيست،نيمه‌بازمی‌شود،چه‌صدائی‌می‌كند،چه‌سروصدائی‌!قريچ،قريچ،قريچست!درنميه‌بازمی‌شود!وبيننده‌كه‌دربرابرعظمت‌اين‌سردر،خودراازحقارت‌،يك‌گربه‌كوچك ‌احساس‌می‌كندكه‌ازلای‌در،اززيردر،بايدبه‌درون‌بخزد،پابه‌داخل‌اين‌الموت‌می‌گذارد،

    چه‌می‌بيند؟يك‌صحن‌حياط‌نقلی‌موزائيكی‌67مترمربع!باچندمتری‌هم‌كه‌قطرديوارها اشغال‌كرده‌است؛فقط‌35‌سانتی‌متربرای‌هرديواری‌بايدحساب‌كردوازاين‌67متر كاست.چهارقدم‌وخورده‌ای‌كه‌برمی‌داری‌ديوارمقابل‌يقه‌ات‌رامی‌گيردكه:كجا؟تمام‌

    شد،تمام.همين‌بود!چی‌تمام‌‌شد؟فضای‌اين‌بناتمام‌شد،صحن‌همين‌بود.اِه!سردر به‌ارتفاع‌هشت‌متروصحن‌به‌طول‌چهارمتروبيست‌وشش‌سانتی‌متر؟؟بله.آن‌سردر پرجلال‌وابهت‌كه‌بيننده‌راتحقيرمی‌كرد،همين‌چهاروجب‌موزائيك،وسطش‌حوض‌ كاشی‌ودوطرفش‌،به‌اندازه‌غيبت‌شش‌تاآجرموزائيك‌،باغچه!وسه‌چهارتاگلدان ‌شمعدانی‌درزرورق‌گرفته‌وديوارهای‌يك‌تيغه‌آجری‌به‌ارتفاع‌75/1سانت‌و…همين!اين‌چه‌جورصحن‌بنائی‌است؟زمين‌های‌اينجاكه‌قيمت‌ندارد،مفت‌است،پس‌چرااين

    ‌همه‌كوچك؟!

    مشخص‌ترين‌ساختمان‌جدی‌وبرجسته‌ومعظم‌وپرجلال‌وضروری‌ومفيدومهم‌و چشمگيرتوی‌اين‌صحن‌درآن‌گوشه‌حياط‌چيست؟-مگرنمی‌دانی‌چيست؟-نه.

    نمی‌دانم؛-ای‌بدجنس!خودت‌می‌دانی‌،می‌خواهی‌اذيت‌كنی،-نه‌نمی‌دانم

    چيست؟-مگرازبوی‌گندش‌نمی‌فهمی‌كه‌چيست؟-ها….چرا.فهيمدم،اَح‌،درش‌را

    ببنديد!!-درش‌رابسته‌اند-پس‌چرابازهم‌…؟-خوب‌‌ديگر،هواكش‌برايش‌نگذاشته‌اند!-نه،اين‌كارهواكش‌نيست،خوب‌كرده‌اندكه‌هواكش‌نگذاشته‌اند،لابد،يك‌چيزی‌ فهيمده‌اندكه‌اگرهواكش‌می‌گذاشتندكه‌همه‌هوارا…

    2-بعضی‌ها،برعكسند؛سردرمتواضع‌وخودمانی‌وساده‌باغی‌رادارند،يك‌لنگ‌در

    چوبی‌‌بيرنگ‌وارزان‌قيمت‌وبی‌نقش‌ونگار،كه‌دست‌هركسی‌به‌سردرش‌می‌رسد، اغلب‌بازهم‌هست؛قفلی‌وكليدی‌ودربانی‌ندارد،بايك‌اشاره‌دست‌بازمی‌شود؛ بی‌هواوبی‌هراس‌واردمی‌شوند:جلو،فضای‌بازی‌وجوی‌آبی‌كه‌همواره‌می‌گذردودر وسط،درخت‌كهنسال‌وپرشاخ‌وبرگی‌وپايش‌يك‌تكه‌زمين‌خاكی‌كه‌علف‌هاوخارهايش‌

    راجمع‌كرده‌اندوآب‌پاشی‌وجاروئی‌كرده‌اند،برای‌اينكه‌اگركسی‌ياكسانی‌بخواهنددر

    سايه‌بنشيننديابخوابند،ياعصرانه‌چايی‌بخورندوگپی‌بزنند.موزائيك‌سازی‌وچمن‌بازی‌

    وفواره‌بچگانه‌بی‌مزه‌ای‌كه‌به‌آب‌لوله‌وصل‌است‌وچهاروجب‌جستن‌می‌كندوتمام‌خانه‌

    راخيس‌می‌كندوبعدهم‌بايدزود‌ببندندكه‌هم‌خانم‌هاوآقايان‌اطوكشيده‌وبزك‌كرده‌راتر نكندوهم‌آب‌خيلی‌مصرف‌نشود!ازاين‌قرطی‌بازی‌های‌لوس‌واطواری‌خبری‌نيست. جوی‌آبی‌‌است‌كه‌شترك‌می‌زندوسرشارازقدرت‌ووقاروسخاوت‌می‌گذردودرختی‌كه ‌برگ‌وبارش‌خورشيد‌رادرپيچ‌وخم‌های‌شمفتن‌آواره‌وسردرگم‌كرده‌است‌وزيرش‌‌ ميدانی‌ازخاك‌های‌نرم‌وپاكی‌كه‌،درزيرنم‌آبی‌كه‌برآن‌پاشيده‌اند،زمزمه‌ای‌دل‌انگيز می‌كندوبوی‌خاك‌آب‌زده‌رادرفضامنتشرمی‌سازد.

    درپيرامون‌اين‌ميدانگاه،راههای‌پرپيچ‌وخم‌بسياری‌است‌كه‌اززيرابنوه‌درختان‌وگلهای‌ وحشی‌ای‌كه‌آزادانه‌سربهم‌داده‌اندوازهرسودست‌درگريبان‌يكديگربرده‌اند،و می‌گذرندوبه‌درون‌باغ‌می‌روند؛هريك‌ازاين‌راهها،تماشاچی‌رابه‌درون‌باغ،نه،به‌ گوشه‌ای‌ازباغ‌می‌بردوتماشاچی‌-درحاليكه‌هنوزاين‌راه‌رابه‌پايان‌نبرده-حسرت‌و

    كنجكاوی‌‌گذركردن‌ازراهی‌ديگرورسيدن‌به‌گوشه‌ای‌ديگرازباغ‌دردلش‌چنان‌قوت‌ می‌گيردكه‌اوراازادامه‌راهش‌بازمی‌داردوبه‌راهی‌ديگر‌می‌كشاندوبازدراينجا،هنوز چندگامی‌نرفته‌كه‌چشم‌به‌راهی‌ديگر‌می‌دوزدوخودرابه‌گوشه‌ديگر‌می‌رساندو،در اين‌دويدن‌ازگوشه‌ای‌به‌گوشه‌ای‌ورفتن‌ازراهی‌به‌راهی‌وپرسيدن‌ازاين‌سو‌به‌آن‌سو است‌كه‌ناگهان‌احساس‌می‌كندكه:درباغ‌گم‌شده‌است؛نمی‌داندكجای‌باغ‌است؟ نمی‌داندازچه‌راهی‌برگردد؟نمی‌دانددرورودی‌باغ‌كجااست؟نمی‌داندازكجاوارد شده‌؟نمی‌داندانتهای‌باغ‌كجااست؟نمی‌داندازچه‌راهی‌‌به‌آخرباغ‌می‌رسد؟ نمی‌داندكی‌تماشای‌باغ‌پايان‌می‌گيردوديدنی‌های‌باغ‌راهمه‌‌خواهدديد؟نمی‌داند چه‌بايدبكندكه‌سراسراين‌باغ‌راببيند؟بشناشد؟نمی‌داندديوارهای‌باغ‌كجاها

    است؟…كم‌كم‌سراسيمه‌می‌شود،اينجااست‌كه‌ابهت‌وپيچيدگی‌بنابرروحش‌

    می‌افتد‌واورابه‌حيرت‌می‌كشاند‌!هرچه‌بيشترمی‌رود‌وبيشترمی‌گردد،بيشتراين

    ‌انديشه‌در‌مغزش‌‌قوت‌می‌گيردكه:مثل‌اينكه‌عمرپايان‌می‌گيردوديدن‌همه‌ديدنيهای

    ‌اين‌باغ‌پايان‌‌نمی‌گيرد،مثل‌اينكه‌اين‌راههای‌پرپيچ‌وخم،‌بی‌انتهااست؛مثل‌اينكه‌اين

    ‌راههاراهرچه‌ بيشتروبيشترمی‌رويم‌دورترمی‌شوند،درازترمی‌شوند؛مثل‌اينكه

    ‌هيچ‌وقت‌به‌ سرانجام‌نخواهيم‌رسيد.مثل‌اينكه‌اين‌باغ‌اصلاديوارندارد،مثل‌اينكه‌از

    خلال‌شاخ‌و برگ‌های‌درهم‌افتاده‌درختان‌گوناگون‌،آنچه‌درآن‌‌دور،به‌چشم‌می‌آيد

    ديوارنيست،‌اشتباه‌می‌كنيم،هرچه‌جلوترمی‌رويم‌عقب‌ترمی‌رود،هرچه‌نزديك‌تر

    می‌شويم،دورترمی‌شود؟!خداياكجااست‌اينجا؟من‌گم‌شدم،خودم‌رااينجاگم‌كرده‌ام‌،مثل‌اينكه‌هرگزراهی

    ‌برای‌خروج‌نيست؛ازكدام‌راه‌آمدم؟معلوم‌نيست؛راه‌خانه‌ام‌راازيادبرده‌ام، خانه‌ام‌راهم‌ازيادبرده‌ام،من‌مثل‌اينكه‌بايدهميشه‌همينجاباشم،همينجابگردم،و سياحت‌كنم،مثل‌اينكه‌ازاول‌همينجابوده‌ام،مثل‌اينكه‌همينجابدنياآمده‌ام‌،مثل

    ‌اينكه‌سابق،خيلی‌پيش‌ازاين‌-كه‌يادم‌نيست-من‌اينجازندگی‌می‌كرده‌ام،بعدمرا

    بردندتوی‌‌ده‌وآن‌خانه‌كوچك‌وگلی‌وگرفته‌…دارديك‌چيزهائی‌يادم‌می‌آيد،من‌اينجا

    غرق‌شده‌ام، امابيهوده‌برای‌بازگشت‌تلاش‌هم‌نمی‌كنم،همينجاهستم…

    3-(اين‌رابه‌اشاره‌ای‌رد‌می‌شوم،برای‌آنهاكه‌احتياج‌به‌توضيح‌ندارد):سوم،آدمهايی

    ‌كه‌وقتی‌حضوردارندبيشترهستندتاوقتی‌كه‌غايب‌اند.وقتی‌كه‌غايب‌انداصلانيستند،

    يابرعكس،‌فقط‌وقتی‌هستندحضورداردووقتی‌كه‌نيستندغايب‌اند؛البته‌عده‌ای‌هم‌ هستندكه‌وقتی‌هم‌حضوردارندنيستند.امااينهابدردتقسيم‌بندی‌هم‌نمی‌‍‌خوردند!گرچه‌درشمارزيادندوچهره‌های‌درخشانی‌هم‌ازاساتيدورجال‌واعاظم‌درميانشان‌كم ‌نيست‌؛بلكه‌بسياراست.

    4-وآدمهايی‌كه‌وقتی‌غايب‌اندبيشترهستندتاوقتی‌كه‌حاضرند!‌به‌به!چه‌آدمهای‌‌

    بزرگ‌‌وخوبی!انسان‌های‌خيلی‌بالاترازمتوسط.چقدراين‌هاغنيمت‌اند!چقدرزندگی ‌به‌بودن‌اين‌اين‌جورآدمهانيازمنداست،يك‌نيازحياتی!چه‌می‌گويم؟اينهامعنی ‌زندگی‌اند،روحِ‌بودنِ‌مايند.يك‌بارديگربگويم‌كيف‌كنيد:

    «آدمهائی‌كه‌وقتی‌غايب‌اندبيشتر«هستند»ازوقتی‌كه‌حضوردارند»!واين‌هايند آدمهائی‌كه‌گاه‌مخاطب‌حرفهائی‌قرارمی‌گيرندكه‌نبايدخودبشنوند،بااين‌آدمها است‌كه‌ماهميشه‌درگفت‌وگوئيم،هميشه‌بااين‌هااست‌كه‌حرف‌های‌خوبمان رامي‌زنيم،حتی‌حرفهائی‌راكه‌دوست‌نداريم‌بشوند،به‌همين‌هااست‌كه‌هميشه ‌نامه‌هائی‌می‌نويسيم‌كه‌هيچگاه‌نمی‌‌فرستيم.

    حرف‌های‌اصيل،حرف‌هائی‌نيستندكه‌برای‌شنيدن‌زده‌می‌شوند.حرف‌هائی ‌هستندكه‌‌برای‌«زدن»زده‌می‌شوند.نوشته‌های‌اصيل‌نوشته‌هائی‌نيستندكه‌برای خواندن‌نوشته‌می‌شوند.نوشته‌هايی‌اندكه‌برای‌«نوشتن»نوشته‌می‌شوند.اين ‌حرفهاواين‌نوشته‌هااست‌كه‌هميشه‌خطاب‌به‌نوع‌‌چهارم‌ازآدمهايندوهمين‌حرفهاو همين‌نامه‌هااست‌كه‌گاه‌ازمرز‌همين‌آدمها،همين‌مخاطب‌های‌خاص‌خويش‌ می‌گذرندوبااينان‌نامحرم‌می‌شوند.نامحرم‌گفتم،نه‌بيگانه،‌باهم‌خيلی‌فرق‌داردند،

    دراين‌حال‌حرفهاچنان‌عريان‌می‌شوندكه‌ازظاهرشدن‌دربرابر‌چشمهای‌‌مخاطب‌خود ‌شرم‌می‌كنند…

    ….داشتم‌حرف‌می‌زدم،ازانواع‌زبانها،انواع‌حرفها،انواع‌آدمها.صحبت‌ازنوع‌چهارم ‌آدمهابود.قدراين‌جورآدمهارامی‌دانيد؟اصلااينجورآدمهائی‌رامی‌شناسيد؟اصلاچنين

    ‌آدمهايی‌هستند؟خيلی‌هستند؟من‌كه‌يك‌نفررابيشترسراغ‌ندارم،درهمه‌جهان‌يك‌‌نفر!همان‌تصوير!تصويرهمان‌خويشاوندآشناوهم‌نژادومحرمی‌كه‌درقاب‌جانم‌،چهار چوب«‌هستن»‌ام‌برديواره‌حرم‌ضميرم‌آويخته‌ام.تصويركيست؟تصويراو!اوكه‌پيش‌از اين،‌باهم‌زندگی‌می‌كرديم‌وبعدآن‌طوفان‌شگفت‌برخاست‌وآشيانمان‌بربادرفت‌وهم ‌راگم‌كرديم‌ومن‌به‌جستجوی‌اوبه‌اينجاآمدم‌،به‌زيراين‌سقف‌بيگانه!می‌دانم‌كه‌اوهم‌ بی‌قراريافتن‌من‌است،اما‌جستجوی‌يك‌عمرثمری‌نداشته‌است.انتظاربی‌حاصل ‌است.اماگاه‌گاه‌سايه‌اش‌برروح‌من‌می‌افتددومحومی‌شود،گاه‌ازعمق‌وجدانم‌سر

    برمی‌داردوبامن‌حرف‌می‌زندوقصه‌آن‌ايام‌را،قصه‌آن‌ديارراباهم‌حكايت‌می‌كنيم،دراين‌ كويرتشنه،هرنغمه‌ای‌،هررنگی‌،هرجلوه‌‌‌مرموززيبايی‌،برای‌دل‌من‌،بانگ‌آبی‌است…

    آب‌كم‌جو!تشنگی‌آوربدست!……

    ….بروم‌سرحرفم.صحبت‌ازانواع‌حرف‌هاوزبان‌هاوآدمهابود،يعنی‌مخاطب‌ها؛و‌ حرف‌هائی‌كه‌مخاطب‌نداردومخاطبش‌هم‌منحصر…راستی‌قراربودروزنامه‌هارا تماشاكنم،سياحت‌كنم…هيچی‌ندارد،همه‌اش‌حرف‌های‌قالبی‌ورسمی‌واداری‌و تكراری‌وبی‌معنی‌ومتعفن!متعفن؟نه،حتی‌بوی‌عفونت‌هم‌ندارد؛اصلابوندارد؛ درست‌مثل‌هيچی‌است؛كلمات‌درست‌ذرات‌پلاستكی‌اندكه‌كيلوئی‌می‌فروشند برای‌متكاوتشك.رنگ‌دارند،رنگارنگ؛‌امابو؟خاصيت؟مزه؟وزن؟…..

    ….بروم‌سرحرفهائی‌‌كه‌آغازكرده‌بودم،روزنامه‌خوانی‌بس‌است….وحرفهائی‌كه‌خود

    ‌آدم‌نيزدرآنجامستمع‌بيگانه‌ای‌است‌وحرفهائی‌كه‌می‌گوئيم‌نه‌تاچيز‌ی‌گفته‌باشيم‌ بلكه‌تاچيز‌ی‌شنيده‌باشيم‌وحرفهائی‌كه‌ديگرسربه‌ابتذال‌گفتن‌فرونمی‌آورند.بايد انديشيد،فقط‌انديشيد؛بيان‌ندارد.بيان؟چرادارد،امازبانی‌وكلمه‌ای‌نيست؛بيانش‌

    درخلوت‌است،به‌صورت‌يك‌اخم،يك‌موج‌وبرق‌درپيشانی.يك‌لرزش‌لب،يك‌سكوت ‌سنگين‌وغمناك‌،يك‌لبخندتلخ‌حسرت‌بار،تكان‌خوردن‌تندسروگردن،ياچرخاندن‌شديد

    زبان‌،ياگازگرفتن‌ديوانه‌وارلب،ياگازگرفتن‌شقيقه‌باانگشت،ياكوبيدن‌مشت‌بر پيشانی،برروی‌فرش،ياناگهان‌برخاستن‌وقدم‌زدن‌وزدن‌به‌حياط،به‌كوچه‌،به‌

    خيابان…اينهااست‌جمله‌هاوواژه‌های‌اين‌حرفها…

    وحرفهائی‌كه‌ديگردردسترس‌انديشه‌هم‌نيست.اوج‌مي‌گيرندوبی‌وزن‌می‌شوندو تنهادرفضای‌خيال‌می‌پرند…گويی‌پرندگان‌موهومی‌اندكه‌درعدم‌پروازمی‌كنند. همچون‌سايه‌های‌گريزنده‌ای‌كه‌درخواب‌آشفته‌ای‌می‌گذرند؛همچون‌دايره‌ها‌وذرات ‌رنگين‌وزيبائی‌كه،درآن‌هنگام‌كه‌ناگهان‌چشم‌هارامی‌بنديم‌وبهم‌می‌فشريم‌،در چشم‌نمواردمی‌شوندوبشتاب‌محومی‌گردند…چه‌حرفهائی‌است‌!چقدربی‌وزن‌، بی‌شكل‌،ظريف‌ازجنس‌لطافت،نفس‌زيبائی،‌رنگين‌،مثل‌پرطاوس،‌رنگ‌‌های‌پر

    طاووس‌!بايدازهمه‌چيزگريخت‌وخزيدبگوشه‌اطاق‌تنها،يك‌خلوت‌بزرگ‌وبی‌مرز‌،چراغ راخاموش‌كردوتنهانشست‌وسيگاری‌دودكردوبااين‌زبان‌حرف‌زد،نه،نشست‌وازلای ‌دودهای‌مبهمی‌كه‌درپرتوكمرنگ‌‌آتش‌سيگار-كه‌باهرپكی‌لبخندی‌می‌زندوگوشه‌ای

    ‌ازتاريكی‌را‌می‌سوزاند-پرواز‌آن‌حرف‌های‌رنگين‌وبی‌مرزوبی‌وزن‌وبی‌شكل‌را

    تماشاكرد.‌چه‌آتش‌بازی‌باشكوه‌وخيال‌انگيزی!

    وحرفهائی‌كه‌ديگردرفضای‌خيال‌هم‌نمی‌گنجد.آنجا‌هم‌برايشان‌تنگ‌است.خيال‌هم

    ‌پابه‌پايشان‌نمی‌آيد.اصلاطرح‌ندارد.ازهم‌مشخص‌ومجزانيستند.ميلياردهامعانی‌اند كه‌درهم‌شده‌اند.درهم‌ادعام‌شده‌اندباهم‌تركيب‌يافته‌اندويك‌صخره‌عظيم‌وسنگين

    ‌وجامدی‌راتشكيل‌داده‌اندوتنهاسنگينی‌وشكوه‌وعظمتشان‌رابرروی‌سينه‌مان‌ ‌احساس‌می‌كنيم‌ودرزيرفشارطاقت‌فرسای‌آن،ازبهت‌وخفقان‌ودردساكت‌‌ می‌مانيم‌،زبان‌ويژ‌ه‌ای‌كه‌اين‌حرفهارابيان‌می‌كنديك‌نوع‌«سكوت»‌است.

    وحرفهايی‌نيزهست‌كه‌بیقرارند،بی‌تابند،يك‌جابندنمی‌آورند.مثل‌پرهای‌سبكی‌كه‌ دردست‌بادبه‌چرخ‌آمده‌باشند،نمی‌توانندآرام‌گيرند؛كلماتش‌مستند!چنانكه‌گوئی ‌همه‌ازاستخربزرگی‌ازشراب‌سربرداشته‌اند!گيج‌ومدهوش‌وكلافه‌اند.روی‌پايشان ‌بندنمی‌آورند.مثل‌سپندبرآتشند!تلوتلومی‌خورند،ازجامی‌پرند،چرخ‌می‌زنند، نمی‌دانندچه‌كنند،كلماتش‌جداجدا،كنارهم‌تاب‌نمی‌آورند،همه‌دست‌به‌دست‌هم ‌می‌دهند،يك‌سلسله‌پيوسته‌رامی‌سازند،نه،همه‌حروف،‌همه‌اصوات،دريك‌صف ‌بهم‌‌متصل‌می‌شوندويك‌عبارت‌راتشكيل‌می‌دهندواين‌عبارت‌يك‌‌آوازاست،يك‌ريتم ‌است،يك‌ناله‌پيوسته‌است،‌يك‌نغمه‌‌است.اينجااست‌كه‌آواز،موسيقی،خواندن، زمزمه‌كردن،ناليدن‌زبان‌اين‌حرفهامی‌شود.كلمات‌حوصله‌آن‌كه‌يكی‌يكی‌،به‌صف،رژه‌

    روندوبانظم‌وترتيب‌معقول‌ومنطقی‌نظامی‌بگذرندارند؛درهم‌می‌شوندوشلوغ‌ می‌كنندوهمه‌‌تبديل‌به‌نغمه‌وآواز‌وناله‌موسيقی‌می‌شوند،يك‌‌زمزمه‌بی‌كلمه‌پياپی

    ‌وپرحالت‌!ناله‌های‌پياپی‌،يك‌ريتم‌تندوضربی‌،يك‌موزيك‌نرم‌ولطيف‌كه‌باتارهای‌مجروح‌و آزرده‌روح‌بازی‌می‌كند،يك‌سمفونی‌،يك‌سونات،سونات‌مهتاب‌مسكويچ،يك‌ضجه‌جاز

    كه‌درآن‌همه‌دردهاوحرفهای‌سياه‌می‌نالد…

    وحرفهايی‌كه‌فقط نگاه‌هامی‌زنند.اين‌راخيلی‌ها‌می‌‌فهمند.خيلی‌ها؛حتی‌آدمهای متوسط.امازبان‌نگاه‌هاهم،مثل‌زبان‌دهان‌ها،همه‌دريك‌سطح‌ويك‌نوع‌حرف‌نمی‌زنند.

    نگاه‌های‌دوتاجوونك‌خوش‌آب‌ورنگ‌سرحال‌،كه‌ازروی‌دستورات‌سينمائی‌وزن‌روزی‌و كتاب‌فرهنگ‌عشق‌حرف‌می‌زنندوهمديگررامی‌خوانندودرك‌می‌كنندباهم‌حرف‌ می‌زنندوچه‌حرفهای‌تكراری‌ومتعفنی!خيلی‌متوسط‌وپائين‌ترازمتوسط،بقدری‌ مبتذل‌وپست‌كه‌بصورت‌«چشمك»،«ابرويك»درمی‌آيد!وچندتاسوت‌واشاره‌سرو گردن‌هم‌آنراهمراهی‌می‌كند…تامی‌رسدبه‌نگاه‌راهب‌پارسائی‌كه‌ازغارتنهائی‌ خويش‌برقله‌استغنايی‌ملكوتی‌،بيرون‌می‌آيدودل‌بركنده‌اززمين‌،چشم‌درعصمت‌

    پرشكوه‌اين‌آسمان‌می‌گشايدوخاموش‌می‌ايستدوهمچنان‌به‌نگاه‌كردن‌ادامه‌می‌دهد

    تاآنكه‌تصويرآسمان‌ومهتاب‌وستارگان‌وآن‌راه‌كهكشان‌درطغيان‌اشكی‌درهم ‌می‌شكندوتارمی‌شودومحومی‌شودواوهمچنان‌حرف‌می‌زند….».

    ——————————————————————————–

    [1] -مجموعه‌آثار13/هبوط/ص509/آدم‌هاوحرف‌ها.

  3. منم با پیشنهاد شما موفقم.
    با یک تذکر ابتدایی در ابتدای کار , کاربر سریعا به اشتباه خودش پی می برد و به تصحیح لینک می پردازد . ولی وقتی در بدو ارسال لینک با یک رای منفی مواجه می شود , (بدون تذکر و فرصت کافی برای جبران آن) ؛ یک نوع سرخوردگی برای کاربر بوجود می آید . – بالاخره کاربر هم تلاش کرده یک لینک خوب بزاره – .
    متاسفانه امروز این قضیه برای من پیش آمد . لینک من از لحاظ قانونی هیچ مشکلی نداشت . ولی به نظر یک کاربر قدیمی که به مذاقش خوش نیامده بود , و جو سازی در بخش نظرات , لینک حذف شد . اگر همین کاربر در ابتدا با یک تذکر خشک خالی به من اطلاع می داد , لینک رو تصحیح می کردم . ولی ………

  4. “رايگانهاي اينترنت” با پيج رنك 5 گزينه مناسبي براي افزايش پيج رنك وبلاگ شما در موتورهاي جستجو مي باشد.براي كسب اطلاعات تكميلي درباره تبادل لينك لطفا اينجا را بخوانيد.

    http://mer30.wordpress.com/link-transmit

  5. سلام یوزپلنگ جان این رو هم بخون در همین رابطه : http://hparadox.wordpress.com/2008/05/23/balatarim/ شورای نگهبان نه ، حزب نه ، محفل نه ، بالاترین آری (پیرامون بحث ها و جنجال ها درباره ی بالاتریم )
    یوزپلنگ:
    خواندم سایه ی عزیز
    کاش همه منصف باشیم 🙂


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: