کشته شدن محمود توفیقیان (بسیجی کرجی) دردناک بود، نه ؟

مه 26, 2008 در 6:43 ب.ظ. | نوشته شده در اجتماع | 24 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , , , , ,

محمود توفیقیان (بسیجی کرجی) در جریان یک کشاکش بی ربط به او که در نظام جمهوری اسلامی به آن امر به معروف می گویند، با دست خودش کشته شد.

زهرا بنی یعقوب نیز چندی پیش در همدان توسط آمران به معروف بازداشت و در بازداشتگاه خودکشی (شد/کرد).

پیشتر نیز در کرمان چند تن از شهروندان کشور هنگام امر به معروف به جای هدایت به راه راست به آن دنیا هدایت شدند.

زهرا کاظمی نیز در هنگام بازداشت، در اثر نوازش سرش با جسم سخت کشته شد.

و …..

مورد بسیار است و حوصله ی من کم دوستان بگویند اضافه کنم.

هر کدام از موارد بالا داغی است که جان را می سوزاند. و اکنون می دانم که تو نیز می دانی که لهیبش به چه اندازه سوزناک است.

Advertisements

اینست جمهوری اسلامی … پانصد تومان پنیر

مه 23, 2008 در 7:36 ب.ظ. | نوشته شده در اجتماع, سیاست, عکس | 22 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , ,

آیا هنوز به درستی صدای خرد شدن استخوان را نمی شنوی ؟

نتیجه ی کمک شهرداری تهران به لبنان

مه 23, 2008 در 6:49 ق.ظ. | نوشته شده در اجتماع, سیاست, عکس | 14 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , , , ,

وقتی پول مردم تهران در لبنان هزینه شود باید هم من و مادر پیرم این تعداد پله را با پای خودمان بالا و پایین کنیم.

ایستگاه فردوسی واقع در میدان فردوسی

بالاتریم چرا نه

مه 22, 2008 در 4:28 ب.ظ. | نوشته شده در بالاترین | 5 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

نوشتن درباره ی بالاتریم کمی سخت است. چون که تعدادی از دوستان عزیزم در آن مجموعه فعالیت می کنند. و امیدوارم این نوشته ی دوستشان را نه به عنوان انتقاد خشک، که به عنوان نگاهی دیگر بر این مجموعه پذیرا باشند.

هدف از ایجاد بالاترین:

1 – انتقال اطلاعات و وب نوشته ها از گستره وب به مجموعه ایی تحت عنوان بالاترین برای دسترسی آسان تر به اطلاعات و اخبار پراکنده در سطح وب

2 – تمرین دموکراسی در محیطی شبیه جامعه واقعی

هدف از ایجاد بالاتریم:

1 – در معرض دید قراردادن لینک های کمتر دیده شده

2 – مبارزه با نقض کپی رایت

3 – مبارزه با قانون شکنی

در نگاه اول تناقضی بین اهداف بالاترین و بالاتریم دیده نمی شود و اهداف یکدیگر را مانع نمی شوند. اما در حوزه ی عمل آنچه بر جای می ماند متفاوت است.

بالاترین محیطی است برای تمرین دموکراسی، تصمیم گیری و تصمیم سازی در محیطی خارج از محیط بالاترین نفس تمرین دموکراسی را برای نوآموزان از بین برده و این محیط را به محیط لجاجت تبدیل می کند. مثالش در بسیاری از لینک های بالا اولی ها و حتی سابقه داران بالاترین دیده می شود. بدین صورت که در مواجهه با کوچکترین موارد نقض قانون به جای توضیح، یادک (تذکر) و ارائه راهکار تنها از سلاح حذف که منفی است استفاده می شود. موردی که این دوستان به آن اشاره می کنند اینست که نمی شود به تمام کاربران یادک داد و یا برایشان قوانین را توضیح داد. اما اگر به جمع زمانی که این دوستان در بالاتریم صرف می کنند توجه کنیم، می بینیم که خود این دوستان هر کدام به تنهایی می توانند روزی دو یا سه کاربر را با قوانین و فضای بالاترین آشنا کنند با ابراز کامنت توام با مهربانی.

بالا قدیمی ها که تعداد بسیاری از آنها را می توان به عنوان اعضای بالاتریم دید. بهتر از من می دانند که به شرط عدم ارسال لینک مجدد می توان یک لینک را تا سه ساعت پس از ارسال و حتی به هنگام داغ شدن تغییر داد. پس دلیل تعجیل در سیل آرای منفی به خصوص به سمت لینک های بالا اولی ها چیست؟ و پدیده ی زشت جنبی آن را که ذیل این لینک ها گاه کامنت های آن به علت درک لینک گذار از این هجمه و تصور لجبازی و باند بازی به محلی برای ایراد واژگانی می شود که نه درخور لینک گذار است و نه درخور منفی دهندگان و قانونمدران چگونه می توان توجیه کرد، خوشبختانه کامنت های ذیل این لینک ها برای عموم کاربران قابل روئت نیست. انصافن لقمه ایی که راحت در دهان می شود گذاشت چرا دور سر می چرخانیم؟

دوستی و رفاقت من با بسیاری از کابران بالاترین که افتخار گفتگوی چتی و یا ایمیلی را با ایشان دارم، از راه همین یادک و توجه به یادک ایجاد و پیوند دوستی با آنان مستحکم شده است. تا آنجا که این دوستان و خود من گاهن پیش از ارسال لینک نظرات یکدیگر را جویا می شویم تا با کمترین سئوالات بر اساس مستندات قانونی بالاترین در حاشیه ارسال آن لینک مواجه شویم.

حال آنکه بسیار بالا اولی هایی را دیده ام که پس از یکی دو هجمه عطای بالاترین را به لقایش بخشیده اند و رفته اند و این نه تنها جالب نیست بلکه با روح تمرین دموکراسی بالاترین نیز در تعارض است.

بیایید تصور کنیم که بالا قانونمدران از این راه توفیق یافتند به دنیایی در بالاترین دست یابند که در آن هرگز نقض قانونی صورت نگیرد ولو اینکه دایره اعضای بالاترین همین کاربران فعلی باشد بعلاوه ی تعداد کاربر بالا اولی از جنس پوست ضخیم و یا دوستانی که خود دعوتشان کرده ایم. این هدف تمرین دموکراسی این وسط کجا رفت ؟

در زمینه ی لینک های کمتر دیده شده هم با اقدام جدید گروه بالا خدایان بالاترین که صفحات لینک های تازه را به تعداد صفحات لینک های با قابلیت داغ شدن در ظرف مکان گسترش داده اند تا حد زیادی موضوعش حل شده است و فقط مانده اندکی فرهنگ سازی در نیل به این مطلب که دوستان صفحات پیشین را نیز نگاهی بیندازند. البته پیش از این نیز با ترفندی کوچک می شد این لینک ها را به راحتی دید و کافی بود در آدرس صفحات شماره صفحات را به اندازه دلخواه زیاد می کردیم. خود من با استفاده از این روش صفحات و لینک هایی را که در زمان عدم حضورم از حیطه ی 20 صفحه نخست لینک های تازه گذشته بودند بازبینی می کردم و به تعدادی از دوستان هم گفته بودم تا از همین روش لینک های مورد علاقه ی خود را امتیاز دهند.

عیب بزرگی که بر بالاتریم وارد است دور شدن اعضای آن خواه ناخواه از سرچشمه ی اطلاعات یعنی بالاترین می باشد. نشستن در گوشه ای دورتر بالاترین هر چند اندک این دوستان را از رویدادهای جامعه در جریان بالاترین دور می کند. و رفته رفته این دوستان از سطح اخبار و جامعه ی پویا و در جریان بالاترین دور می شوند و بیم آن می رود که آرا، اهداف و فرضیات این دوستان در این جهان اطلاعات و نمونه کوچک شده ی آن بالاترین که دم به دم در مسیر تکامل و دگرگونی است همان آرا، اهداف و فرضیات پیشین باشد.

مثال کوچک:

من همواره بر این عقیده ام که دور بودن دنیای روحانیت از جهان پیرامونی خود به دلیل عدم استعداد و توانمندیدها در بین روحانیون نیست که آنها هم انسانهایی از همین جنسند که ماییم. تنها تفاوت آنها جدا شدن در یکی از مهمترین مقاطع زندگی یعنی دوران جوانی از بستر دنیای در تحول است و ورود آنها به حوزه جایی که کمتر جامعه پیرامون خود را می بینند و کمتر آن را درک می کنند می باشد و همین سبب شکاف عظیم آنها با جامعه پیرامون خویش است که هر روزه بیشتر رخ می نمایاند. بالاتریم اکنون به مثابه حوزه ی بر پایه ی وب است. دوستان بالاتریمی به هوش باشید.

یادت نره … !

مه 21, 2008 در 12:07 ب.ظ. | نوشته شده در عکس | 8 دیدگاه
برچسب‌ها: , ,

یادت نره دوست دارم
خیلی دلم تنگه برات
دار و ندارم رو بگیر
مال خودت ، مال چشات
خورشید و بردار و بیا
آفتابی شو به خاطرم
قرارمون یادت نره
دیر نكنی ، منتظرم
قرارمون یادت نره
دوستت دارم یادت نره
قرارمون یادت نره
دوست دارم یادت نره
قرارمون ساعت عشق
كنارِ دلشوره زدن
كنار دلواپسی و
ترس یه وقت نیومدن
عاشقم و عاشقِ تو
از همه دیوونه ترم
قرارمون یادت نره
دیر نكنی منتظرم
قرارمون یادت نره
دوستت دارم یادت نره
قرارمون كنارِ گل
كه سر به زیرِ عطر توست
تو چین چینِ دامنی كه
هزار تا بغض رو میشه شست
خورشید و بردار و بیار
آفتابی شو به خاطرم
قرارمون یادت نره
دیر نكنی منتظرم
یادت نره دوست دارم
خیلی دلم تنگه برات
دار و ندارم رو بگیر
مال خودت ، مال چشات
قرارمون یادت نره
دوست دارم یادت نره
قرارمون یادت نره
دوست دارم یادت نره
قرارمون یادت نره
دوست دارم یادت نره

چند نمای کوچک از جلوه ی عشق بسیار هوارداران به پرسپولیس

مه 17, 2008 در 12:26 ب.ظ. | نوشته شده در ورزش, عکس | 5 دیدگاه
برچسب‌ها: , , ,

در خیابان از این ماشین های قرمز پوش امروز کم نبود.

ورودی های شمالی و جنوبی از سمت ورودی شرقی ورزشگاه آزادی و انبوه هواداران پشت در مانده یکساعت پیش از شروع بازی از دو نمای متفاوت

کجا رسیده ایم ما …

مه 10, 2008 در 8:48 ب.ظ. | نوشته شده در اجتماع, شعر, عکس | 7 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , ,

توی چت با یکی از دوستان خوبم در بالاترین به نام سهند در زمینه ی لینک امروزش و هنر گرافیتی، اثری از بانکسی گرافیتی کار مشهور انگلیسی را بهم نشون داد که مرا برای لحظاتی عجیب به فکر فرو برد و چند واژه ایی بر روی کاغذ خط خطی کردم که در پی می آید. برای آشنایی با این هنرمند و باقی آثارش می توانید به سایتش وارد شوید و از سایر آثارش که آثار بسیار زیبایی هم هستند، بهره ببرید.

کجا رسیده ایم ما
تب خبر ربوده زندگی ز ما
نشسته ایم که مرگ
رسد و ما خبر کنیم
که ای زندگان ِ مرده در پی خبر
یکی بمرد
تو در تب خبر بسوز و من
دوباره در پی خبر
به مرگ تو کنم نظر

از صادرات انقلاب تا واردات جنگ و مرگ و گلوله

مه 6, 2008 در 11:47 ب.ظ. | نوشته شده در سیاست | دیدگاه‌ها برای از صادرات انقلاب تا واردات جنگ و مرگ و گلوله بسته هستند
برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , , , , , ,

پیش از روی کار آمدن دولت نهم هم می شد با نگاهی گذرا به شعارهای نامزدهای ریاست جمهوری دریافت که هر کدام از منتخبین پیروز در فردای ریاست چه آشی برای این مملکت خواهند پخت.

دست بر قضا و از کرامات امداد غیبی در وطن ما که نمونه ی آن نیز کم دیده نشده، از صندوق رای سرانجام آنکه بیرون آمد، ریاستش را خاندانش نیز به خواب تصور نمی کردند. او که با شعار رجایی زمان آمده بود. پیدا بود که می خواهد به روش های دهه ی اول انقلاب حرکت کند و آن سنت را در پیش گیرد.

کوتاه سخن آنکه شعار اصلی احمدی نژاد برای جلب آرای مردم در نهمین انتخابات ریاست جمهوری شبیه ترین جمله به شعار اصلی پیر و مرادش خمینی پیش از وقوع انقلاب بود.

آوردن پول نفت بر سر سفره ی مردم، شبیه ترین جمله به شعار خمینی بود در ایام قبل از وقوع انقلاب که می گفت: نفت و آب و برق را مجانی می کند و باقیمانده ی پول نفت را در آستانه ی درب منازل تقدیم مردم خواهد کرد.

نتیجه ی آن التهابات اولیه و شعارهای نسجیده، توقع عمومی بالا و عدم توانایی حکومت در انجام توقعات به جای مردم بود.

از آن دست شعارهای پر طمطراق بی سرانجام می توان شعار صدور انقلاب را نیز نام برد. حاکمان تازه بر صدر نشسته هنوز از امور جاری ملک خویش فارغ نشده بودند که تصور صدور انقلاب به خارج از مرزهای کشور را در سر می پروراندند و داعیه آن را نیز آشکارا ابراز می داشتند.

تصور اینکه شعاری چنین با توجه به ذخایر مالی و منابع نفتی و گازی بخواهد به یک ایدئولوژی ساختار شکن در سطح منطقه تبدیل شود. برای تمامی دولتهای منطقه ی خاورمیانه به مثابه زنگ خطری بود که ارکان حکومتشان را تهدید می کرد. و به عقیده ی بسیاری این شعار و تبعات اجرایی آن، یکی از دلایل اصلی آغاز جنگ ایران و عراق و حمایت تمامی دولت های منطقه از صدام بود.

اکنون نیز پس از روی کار آمدن دولت نهم، همان شعارها و آرمان ها از زبان رئیس دولت نهم و هئیت حاکمه ی ایران شنیده می شود. شعارهایی که با تکیه بر خزانه ی انباشته از بهای افزون شده نفت و دستاورد های اتمی ایران سر داده می شود. و در پس ذهن خاطرات روزهای گذشته را تداعی می کند. جنگ، مرگ و گلوله.

چنین مباد.

برده ایم جنگ را، سالهاست …

مه 2, 2008 در 7:03 ب.ظ. | نوشته شده در اجتماع, سیاست | 3 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , , , , , ,

آری سال هاست که ما جنگ را برده ایم و تو باخته ایی. سال هاست …

سالهاست که در پستوی حوزه می نشینیم و کسب معرفت می کنیم، در باب علم حدیث، علم رجال و ….

سالهاست که فکر کردن بر شما حرام است و بی فکری و تقلید حلال.

سالهاست که شنیدن ساز و دیدن وسیله ی نغمه پرداز بر شما حرام است و شنیدن نوای نوحه و دیدن شیون و زاری حلال.

سالهاست که مال خودتان بر خودتان حرام است و بر دیگران حلال.

سالهاست که ما می گوییم و شما می کنید.

پشت اندر پشت.

ما برده ایم جنگ را و شما باخته اید.

ای همیشه مغلوبان ما …

باخته ایم جنگ را، سالهاست …

مه 1, 2008 در 12:26 ب.ظ. | نوشته شده در اجتماع, سیاست | 15 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

ذیل یکی دو پست اخیر خودم در وبلاگ و یا لینک هایی که خودم در زمینه ی جنگ به سایت بالاترین ارسال می کردم و یا دوستان می گذاشتند، چشمم بسیار به کامنت هایی شبیه به این مضامین می افتاد.

اگر نمی رفتند.

اگر نمی رفتیم.

اگر دفاع نمی شد.

امروز …

اسم شوهر خواهرت جاسم بود.

مادرت فلان می شد.

دین و دنیا …

ناموس …

مرز …

و تکرار و تکرار

در این پست می خواهم نگاهی کنم به آنچه در صورت اشغال کشورم رخ می داد و نیز به شرایطی که در آن قرار داریم.

در صورت اشغال مردم ما نمی توانستند بر سیستم حکومتی کشور خود نظارت کنند و آرایشان تاثیری در چرخش قدرت نداشت.

مگر الان جز اینست.

در صورت اشغال مردم کشور من از فروش منابع و صادرات معادن و ذخایر کشورش نمی توانستند سود ببرند.

مگر الان می برند. شادی ثروت ما را ممالک غیر از ما می کنند. همان ها که به خونمان تشنه اند و تا اندک مجالی یافته اند، ادعای اروند را دارند و یا آنان که در فلسطین هنگام شلیک توپ توسط صدام به سوی ایران دست افشانی کردند.

در صورت اشغال خواهر و مادر من مورد تجاوز قرار می گرفتند. قبول.

مگر آن دختری که در امارات و سایر کشورها از زور بدبختی و نداری به ثمن بخس فروخته می شود، خواهر و مادر من نیست؟

در صورت اشغال تمامیت ارضی کشور بهم می خورد.

مگر امروز به دست خود خزر را نمی دهیم و زمزمه تفاهم بر سر جزایر سه گانه شنیده نمی شود.

اگر کشورم به دست دشمن فتح شده بود. اسمم عربی بود.

مگر امروز نیست.

نگاهی کنید عزیزان ما چه داریم از خود، که به داشتنش سنگ به سینه بکوبیم و بگوییم اگر نبود. این می شد و آن.

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.