باخت های اخیر پرسپولیس و حدیث دولتی بودن فوتبال

دسامبر 31, 2007 در 2:02 ب.ظ. | نوشته شده در ورزش | 8 دیدگاه

پرسپولیس در آخرین بازی نیم فصل اول لیگ امسال طعم باخت را چشید. پیشتر نیز این تیم در بازی مقابل پاس همدان در جام حذفی نیز بازی را واگذار کرده بود. اما اینکه چرا به یکباره تیم منسجم نیم فصل اول به این حال و روز افتاد جای کمی تامل و سئوال است.

بیش از نود و پنچ درصد از تزریق بودجه در سیستمهای مالی ورزش کشور و به خصوص در فوتبال وابسته به منابع دولتی است و ورزش کشور بودجه تشکیلاتی خود را از بودجه دولتی دریافت می کند. نتیجه این سیستم اشراف دولت بر تشکیلات ورزش و فدراسیون های مختلف و هیات های استانی می باشد. فدراسیون فوتبال و هیات ها و باشگاههای فوتبال مخصوصن باشگاههای پر طرفدار در این میانه به خاطر حجم وسیع مطالبات مالیشان وابستگی بیشتری به بودجه های دولتی دارند و این پدیده خواه ناخواه اشراف دولت را بر این مجموعه ها باعث می شود. نتیجه این پدیده گزینش مدیران و هیات های مدیره مستقیم و یا غیر مستقیم توسط  دولتمداران می باشد.

اخذ بوجه دولتی و انتخاب هیات مدیره و مدیر عامل دولتی خود مانعی در راه پیشرفت باشگاههای فوتبال و فوتبال است. به این سبب که مدیران دولتی هرگز دغدغه عملکرد خود و برآیند آن در جذب منابع مالی را ندارند. می دانیم که در فوتبال حرفه ای باشگاهها به صورت خصوصی اداره شده و بودجه خود را از منابع مالی مختلفی چون فروش سهام، تبلیغات، فروش بلیت و … تامین می کنند. در فوتبال حرفه ای هرگونه نقص در سیستم مدیریتی و باشگاه داری نتیجه مستقیمی در عدم جذب منابع پیش بینی شده را خواهد داشت و به همین دلیل تمام ارکان باشگاه برای ساختن فضایی که در آن بتوان مطلوب ترین دستاوردها را داشت، تمام سعی خود را به کار خواهند برد. اما در سیستم دولتی مدیران هرگز نگران از دست دادن منابع مالی خود نیستند و نهایتن با کسب نتایج نامطلوب از این پست به پستی دیگر منتقل خواهند شد. (نگاهی بکنید به اعضای هیات مدیره باشگاههای مختلف و مدیران عامل این باشگاهها در طول این سالیان). بازیکنان و مربیان نیز هرگز دغدغه این را ندارند که با کسب نتایج نامطلوب ضرر جدی مالی و یا شغلی برایشان حادث شود. حتی خائنان به تیم های خویش را گاهن دیده ایم که در سیستم جدید و یا باشگاه جدید، هم مبلغ قراردادشان بیشتر گشته و هم جایگاه مطلوب تری یافته اند.

پرسپولیس تیم منسجم و موفق نیم فصل اول رقابتهای لیگ حرفه ای امسال نیز این روزها بیمار است و وجود مدیرانی کار نابلد که ظاهرن مرد روزهای سخت این رقابت نفسگیر نیستند، می رود تا آرام ارام کار دست این تیم بدهد. اما آنچه که این روزها را سخت تر می کند مسئولیت ناپذیری در بین ارکان مختلف باشگاه است. زیرا در این میان کسی دغدغه برآیند افعال خود را ندارد و هرگونه که می خواهد می تازد. ماجرای شیث، نیکبخت، … و سایر ماجرا های حاشیه ای پرسپولیس مربوط  به امروز و اکنون نیست و تنها چیزی که پرده ای بر این تنش ها می کشید نتایج این تیم بود. اما سرانجام این ماجراها و نداشتن داروی مناسب برای این درد در نزد مدیران کار نابلدِ بی دغدغه فردا کار دست این تیم داد و شد آنچه که دیدیم و اگر امروز نیز چاره ای نشود فردای صعب تری در پیش است.

Advertisements

آقای احمدی نژاد الوعده وفا

دسامبر 25, 2007 در 2:49 ب.ظ. | نوشته شده در سیاست | 5 دیدگاه

اگر مدیری تخلف بکند دیگر رابطه قطع است. من نمی‌توانم مردم را به آن مدیر متخلف بفروشم. شوخی هم با کسی نداریم. برخی بخش‌ها را هم که برکنار نکرده‌ام، یک سال است تذکر می‌دهم. ما با کسی تعارف نداریم و تنها به ملت و منافع ملی تعهد داریم و ان‌شاءالله در این جهت هم حرکت خواهیم کرد. فکر می‌کنیم مبازره با فساد بهترین بسترسازی برای سرمایه ‌گذاری اقتصادی و بهترین امنیت برای سرمایه‌ گذاری است.

دیشب و در برنامه نود مناظره حضوری – تلفنی صفایی فراهانی رئیس کمتیه انتقالی فدراسیون فوتبال با یاران و نزدیکان طیف علی آبادی زوایای تاریک پرونده این فدراسیون را برای همگان روشن ساخت. آن تصور که برای عموم هموطنان بر جای ماند این بود که یاران علی آبادی برای استیلای بر فراسیون تحت امر خود (به واسطه دولتی بودن ورزش در ایران) از هیچ طریق ناثوابی نگذشته و نفع خویش را پیوسته بر عموم مردم و کشور ترجیح داده اند. چنانکه ابتدا با اقدامی غیر اصولی رئیس منتخب مجمع فدراسیون را بر کنار کرده و در پی و پس از کشاکش های فراوان در آستانه انتخابات جدید مجمع با استعفایی دسته جمعی فدراسیون فوتبال کشور را تا آستانه تعلیق دوباره پیش برده اند. در نهایت نیز مصداق ضرب المثل دیگی که برای من نجوشد تشکیل تیم ملی را پس اطمینان از اجرا نشدن نظریات خود معلق نگاه داشته اند. جفایی بیش از این در حق مردم و مصالح ملی ممکن نیست. لطفا با عزل مدیران متخلف آشکار سازید که خود عروسک گردان پشت پرده نبوده اید.

لینک های مرتبط در بالاترین

رفیق نیمه راه

دسامبر 20, 2007 در 10:39 ب.ظ. | نوشته شده در عمومی | 2 دیدگاه

این روزها که نزدیک و نزدیک تر می شوند، دل من مانند هر سال در تپش است. برای اویی که رفت و منی که هستم هنوز. هستم تا بر تیرگی های بعد از رفتنش بگریم. هستم تا روزهای تیره ترش را ببینم، روزهای تیره تر بعد از نبودنش را. به ظاهر او رفته است. اما من می پندارم که مانده و از پیش بیشتر زجر می کشد و نا آرام است.

روزهای بسیاری بود که خسته بود از من، از خود، از همه، از هیچ. از هیچیی که به خیال او جاری بود در بطن زمان زیستنش و انگار حکمی ابدی داشت برای ماندن که حتی مجال نفس کشیدن او را ندهد.

تصمیمش را در بی خبری اجباری من از خودش گرفته بود. احتمالن اندیشیده بود حال که زندگی به میل خودم نیست، مرگ را خود انتخاب کنم. به شیوه خودم و آنچنان که می پسندم. فرق چه می کند به کدام شیوه بوده، با طنابی که چون آونگ تو را به تناوب خواهد آورد تا واپسین شعله جانت خاموش گردد یا رشته سیمی که رقصی از جنس آخرین پرتوهای روشنی وجودت را به همراه دارد، می تواند ارتفاعی باشد که تو را از نقطه اوجی بلند به زیر تلی از خاک رهنمون سازد و یا لیوانی از جنس شربت، شربت تلخ مرگ. همگی یک نتیجه را دارد مرگ، مرگی که طلب نموده ای تا راحت کنی تن و اندیشه را. اما

اما در پندار دیگران آنسان که تو فکر می کنی، هرگز قهرمان نخواهی بود، کسی تو را رمیده از دنیای وحش به واقع نمی داند زیرا که باید بر وحشی بودن خود نیز صحه گذارد.

رفتی از این سرای بودن پیش از آنکه وقت رفتن باشد و هرگز نیاندیشیدی که دیگران قسم نخورده اند که بودنت را در نبودن پاس دارند. رفتی و حتی به شب دوم نرسید که میخ تابلو کوبیده بر دیوار و تابلو اش را بردند و نفسیه خواهر کوچکت که تنها پناهش تو بودی حتی مجال برداشتن پیراهن تو را برای خود پیدا نکرد و چه پر سوز برای من تعریف می کرد که نزدیکانت چونان قوم مغول بر خانه بی نگهبانت تازیده اند و هر کدام که زورش رسیده به رسم جنگل بیشتر برده است و نفیسه را از آن همه اجزایی که تو بدان دلبستگی بی نهایت داشتی فقط یاد تو را صاحب شد. رفتی و آن دخترک هم که تنها گوش تو را برای نجواهای غمگنانه خود داشت در بی پناهی این عالم سترگ تنها تر و صحیح بگویم بی کس شد.

رفتی، رفتی و مرا در غم خود با غمت تنها گذاشتی و همواره مواظب بودم که رفتارم نه تقدیس این عمل کند و نه تایید آن. رفتی و حتی نتوانستم زار بگریم در فراغت چون حنجره های بسیاری را می دیدم که منتظر آغاز سمفونی عزای تو بودند و گفتن از مظلومیتت. نه، نباید به فغان می آمدم و نیامدم. زیرا بسیار دیدگان منتظر تایید عمل تو بودند و شاید مترصد تصمیمی دیگر. نگاه ملتهب شان تا عمق جان را می کاوید و من آرام و بی تپش می رفتم در پی جنازه ات. آرام و بی ضجه. آرام و ساکت. آرام و صبور. گریبان هیچکس را نکشیدم که چرا؟ چون دیگران نیز شاید چرای عمر خود را در دستان من می دیدند از گریبان دیگران و نباید که چنین می شد.

هی رفیق اکنون که بهتر می دانی که چه میگویم؟

خواهرت را پریروز دیدم که پنجه کوچکش را در مشکلی بزرگتر از قد خویش فرو کرده و قامتش را راست. پاهایش روی زمین به عقب کشیده شده بود اما ساعدش خم نگشته بود. نگاهش دست تو را می طلبید بر یاری خود.

دخترک را هم دیدم سقفی را برپا کرده بود که هرگز با هم زیر آن نبودید، تنهای تنها بار زندگی اش با تو را بدوش می کشید. تویی که دیگر نیستی بی معرفت. رفیق نیمه راه.

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.