روی گشاده و لبخند تلخ من

سپتامبر 13, 2008 at 8:37 ب.ظ | In شعر | 4 Comments
Tags: , ,

رویم گشاده بود، وقتی تو آمدی

از این گشاده رو تر

هرگز نبوده ام

پهنای صورتم

پر از شکوفه ی

گلخند تلخ من

طولش وسیع بود

از اندازه ی پسین

چون در مقدمت

از فرق تا چانه ام

دستت گشاد کرد

با ضربت

شمشیر رحمت و رحمانیت

بتاز !

4 دیدگاه »

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. آدرس دنبالک

  1. خونت مباح گشت زین سروده / …..

    مصرع بعدیشو خودت بیا
    یوزپلنگ:
    رسم عرب چنین بود و باد که بوده

  2. شعر بسیار زیبا و قابل تاملی است…
    من هنگام به اشتراک گذاری این نوشته در گوگل ریدر یک نکته به آن اضافه کردم با این مضمون که ” فکر کنم جای دیگه مون گشاد بوده که گذاشتیم بیایند و هنوز هم بتازند ” .
    امیدوارم این را به حساب جسارت من نگذارید و موجب سوء تفاهم نشود.

    مانا و سربلند باشید.
    یوزپلنگ:
    سپاس

  3. خوشمان آمد . سری هم به ما بزن
    یوزپلنگ:
    چشم، حتمن :)

  4. می بینیم که شاعر هم هستید. مرحبا! این هم شعری از من:
    الهی به آیات بی پایه ات / سراسر چرند و سبک مایه ات

    بقیشو هنوز نگفتم!

    پیروز باشی
    یوزپلنگ:
    عالی بود منتظر بقیشم


دیدگاه‌تان را بنویسید:

XHTML: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.